هوا به طرز عجیبی گرم بود و تابش مستقیم خورشید تا مغز آدم پیش میرفت.#:-Sکیسه بی حال روی نیمکت لم داده بود و سعی می کرد عصبی به نظر نرسد.موهای لختش شلخته روی صورتش ریخته شده بودند و عرق تمام هیکلش را گرفته بود.یک شلوارک آبی با بلوز گشاد سفید رنگی به تن داشت.
-چـــرا بی حالی کیسه کون؟
کیسه از جا پرید و سمت چپش را نگاه کرد.
-از کی اینجایی کوروکوچی؟؟
کوروکو با حالتی احمقانه که انگار همین تازه یک ماهیتابه را در صورتش کوبانده باشند گفت:
-خیلی وقته...
کیسه صورتش را به او نزدیک کرده و گفت:
-دروغ که شاخ و دم نداره کوروکوچی...
دست کوروکو را گرفته و کشید.
-بیا..باید بریم دیدن ائومینه..
کوروکو بدون هیچ حرفی دنبال کیسه رفت.ائومینه در زمین بسکتبال بازی میکرد.با دیدن آن ها اخم غلیظی چهره اش را پوشاند.
-اینجا چکار میکنین؟
کیسه خوشحال داخل زمین رفت.
-بیخیال ائومینه بیا یه دست بازی کنیم..
ائومینه بدون اینکه به توپ نگاه کنه اونو داخل سبد پرتاب کرد.
-دفعهی پیش که شکستت دادم کافی نبود؟
کیسه دستشو روی قلبش گذاشو با حالت زاری گفت:
-خیلی سنگدلی ائومینه چی=)
ائومینه به کوروکو نگاه کرد و گفت:
-تو اینجا چی میخوایی مجمسه ابولهول؟
کوروکو انگشت اشارشو بالا برد و با تصویری فرضی در ذهنش گفت:

-میخوام حرکت جدیدمو نشونت بدم..اسمشو گذاشتم رقص نامرئی...
کیسه و ائومینه هر دو باهم گفتن:
-هاااااااااااااااان؟؟
کوروکو پاهاشو باز کرد.کمی کمرشو به حالت قر تکون داد و گفت:
-به این صورته که من میرقصم..شما محو رقص باسن من میشین..منم دورتون میزنم.توپو میکنم توی گل...
به همین راحتی...:-B


وقتی نگاش روی کیسه و ائومینه افتاد دید.هردوشون در جهت مخالف زمین محو تماشای اسمون ابی و جلوه های افرینش دارن میرن.با بدبختی نگاهشون کرد(یا حدااقل با بدبختی نگاه کرد..قیافش که همیشه پوکر فیسه..شما فکر کنین نگاه کرد)
-شما دوتا خیلی بی رحمین..
هوا تاریک شده بود و هنوز هم کیسه و کوروکو آویزون ائومینه بودن.یه دفعه ای موموچی از سرزمین عجایب پیداش شد و چسبید به کوروکو..
-کوروکو کـــــــــون..دلم برات تنگ شده بود..
کـوروکو بی تفاوت گفت:
-سلام موموچی
کیسه سریع دست به عمل شد و اون دوتا فرستاد پی نخود سیاه.زیر آسمان ابری و مشکی..خودش و ائومینه باهم قدم میزدن..(الکی مثلا سعی دارم بگم هوا عاشقانست)
-هی..ائومینه
-هوم؟؟

-میتونم امشب پیشت بمونم؟؟؟:31:
ائومینه قدمی عقب رفت و گفت:
-هااااااااااااااااااااااان ؟(کوفت..پرده گوشم پاره شد):19:
کیسه دست کشید توی موهای خوش فرمش و با لبخند دختر کشی گفت:
-خونه ی خودم داره تعمیر میشه..جاییو ندارم..
-میتونی بری پیش کوروکو..
-بین خودمون باشه..ولی فکر کنم اون بی خانمانه..
چند متر اونور تر گوش کوروکو خوارید و رو به موموچی گفت:
-فکر کنم دارن غیبتمو میکنن..
ائومینه کیفش رو انداخت روی دوشش و گفت:
-می تونی بری پیش میدوریما..
-ترجیح میدم تو جوب بخوابم...

-اکاشی هم گزینه ی مناسبیه...
-که با قیچیش بیافته به جون موهام؟؟نمیخوام صبح کچل از خواب پاشم...
-خونه ی من کوچیــکه....
کیسه خودش رو انداخت روی تخت.
-به..عجب تخت نرمی...:31:
با قیافه ی شیطونی رو به ائومینه که داشت لباساشو در می اورد تا بره حمام گفت:
-چرا دونفرست شیطون؟(به تو چه؟:31
ائومینه هم قربونش برم جواب نداد.کیسه رو ضایع کرد خودشو شوت کرد تو حموم.
کیسه لباساشو کامل در آورد و از توی لباسای ائومینه یه شلوارک بیرون کشید و پاش کرد.یه قهوه برای خودش درست کرد و کنار پنجره ایستاد.ائومینه خیلی زود اومد بیرون.اگر به کیسه بود که باید شش هفت ساعت اون تو خیس میخورد.کوروکو که دیگه هیهااااااااات...باید با جارو خاک انداز از تو حموم لاشه هاشو جمع می کردی.
کیسه برگشت تا برای اذیت کردن ائومینه تیکه ای که از قبل آماده کرده بود رو نثارش کنه که با دیدن ائومینه سر جاش خشکش زد.:22::14:
ائومینه حوله ای به دور کمرش بسته بود و همونطور که موهاشو خشک می کرد سمت کیسه قدم برداشت.همونطور که کیسه خشکش زده بود قهوه رو از داخل دستش قاپید و چند قلپ نوش جان کرد(گوارای وجودت..بخور مادر..بخور..نیازته:14
کیسه آب دهنش را قورت داد و بدون اینکه اعتراضی کند از پنجره منظره ی بیرون را نگاه کرد.بچم چشم پاکه ها ولی نمیدونم چرا یهو نگاش سر خورد روی ائومینه و هیکل شیش تیکه ای که به هم زده بود.:31:
برگشت تا منطقه رو ترک کنه(اوه اوه..قضیه جدی شد...به قول تهی..بقیش سانسوره چون داره شب میشه=)
همزمان ائومینه هم برگشت تا لباساشو تنش کنه.دست بر قضا پاهاشون گیر کرد بهم افتادن روتخت..:29فیلم هندییییییییییییییی:14:
لیوان قهوه افتاد روی زمین و چندین تیکه ای شد.کیسه روی ائومینه افتاده بود از این جهت ائومینه هی فحش نثارش می کرد و ازش میخواست پاشه..
-باشه باشه..رم نکن..الان پا میشم..
کیسه خواست پاشه که پاش رفت روی مخرج المخارج آقا...:9:
-هوووووووویی کیسهههههههههه...
کیسه ناخوداگاه زرتی زد زیر خنده و کشید کنار...حالا خوبه زیاد ائومینه دردش نگرفت.همونطور که اخم کرده بود لبخند بی جونی گوشه ی لبشو گرفت:26:.(الان ائومینه داره دلبری میکنه کیسه ی من گناهی نداره^_^)
به طور یک دفعه ای کیسه به سرعت برق فاصله ی کم بین خودش و ائومینه رو عرض ایکی ثانیه طی کرده و دستاشو اطراف سر ائومینه گذاشت.قبل از اینکه ائومینه حتی وقت کنه چشماشو از تعجب گرد کنه کیســـــه....هوویی بچه..برو از خدا بترس..این چیزا چیه میخونی؟؟تو خجالت نمی کشی؟؟تو درس نداری؟زندگی نداری؟؟شعور نداری؟؟؟
برو برو...هیییییین؟؟ادامشو میخوایی؟متاسفم اونایی که مجوز دارن فقط میتونن ادامشو بخونن^^
























د میگم برو..من بقیشو نمیگم















حالاکه اصرار میکنی باوش


کیسه لبای گرگرفته و داغشو روی لبای ائومینه گذاشت.یک بوس عمیق و سریع و خودشو عقب کشید.چشمکی زد و گفت:
-خیلی هات شدی ائومینه چی...

خندید و خواست از روی تخت بلند بشه که ائومینه دستشو کشید(اووووو حالا این ول نمیکنه)کیسه رو انداخت روی تخت و روش خیمه زد.کیسه با تعجب نظاره گر ائومینه بود.ائومینه سرش رو پایین اورد و گردن کیسه رو لیس زد.با یک گاز کوچیک ناله ی کیسه را بلند کرد...
همین موقع بود که در باز شد و مومویی وارد شد..بر خر مگس معرکه لعنت
وسلام ماجرا تمام..جمعیت متفرق شین برین خونه هاتون...-_-

مومویی از شدت تعجب جیغ کشید:2:.مو به تن ائومینه سیخ شد و راست ایستاد.کیسه سریع خودشو جمع کرد(منکرات گرفتشون=)
-شما دوتا چه غلطی می کردین؟
ائومینه بی تفاوت(اره جون عمش..من لپای سرخ شدشو میبینم^^)کشید عقب و گفت:
-صداتو بیار پایین مومویی...
مومویی عین کولی های تازه به دوران رسیده دوباره داد زد:
-یاااااااااااااااااااااااا اا..چه غلطــ...
احتمالا الان در این فکرین که چرا حرفش نیمه تمام موند.ائومینه خیز برداشت سمتش، روم به دیوار حوله هم از پاش کند.مومویی رو گرفت چسبوندش به دیوار(یا امام زاده بیژن..این امشب چرا همچینه؟نکنه تو حموم یه اتفاقی افتاد..گفـــتم..مشکوک بود اومد بیرون:دی)
مومویی سعی میکرد نگاهش به پایین نیافته..سعی می کردا...ائومینه یواش توی گوش مومویی نجوا کرد.
-حالا بگو چی گفتی...

مومویی زبونش قفل شده بود.خواست یه چیزی بگه که یه دفعه ای نفسای گرم کیسه روی گردنش از جا پروندش..

-موموچی؟؟
مومویی قبل از اینکه به خودش بیاد دید در خونه باز شده و شوتش کردن بیرون و درم محکم بستن:26:مومویی هنوز توی شوک بود..تصمیم گرفت خیلی شیک اونجارو ترک کنه..و همین کارم کرد..
کیسه دست کشید روی کمرش و گفت:
-مثل اینکه قسمت نیست..(هووییی یعنی چی قسمت نیست؟؟تماشاچیا منتظرن:2
ائومینه..برگشت تا لباسی بپوشه(فردا پس فردا اگر بچم سرماخورد کی ازش مراقبت میکنه؟)کیسه بهش نزدیک شد و از پشت دستشو گرفت.خودشو بهش چسبوند و سرشو گذاشت روی شونه ی ائومینه.ائومینه بی حرکت ایستاد.(هیییییشششش...سکوت کنید..حساسه:31
کیسه اروم نفسای داغشو نثار گردن ائومینه کرد و اروم لبای داغشو چسوبند به پوست سرد ائومینه...ائومینه طاقت نیاورد..کیسه رو گرفت و کوبوندش به دیوار..(یااااااااااااااا بووووووووو...استخووونا بچمو شکوندی وحشی...
زبونشو تا ته کرد تو حلق کیسه و......
دیگه صبح شده بود که عروس خانم گل..کیسه جان چشماشو باز کرد=)_مبارکا باشههههههههههههههه
کنارشو نگاه کرد دیدی ائومینه نیست....توپ بسکتم نیست...از جا بلند شد و با حالتی زار (مدیونین اگر فکر کنین به توپ بسکت حسودی کرده:19لباساشو پوشید رفت خونشون..


قسمت2

کیسه خسته و کوفته بعد از یک تمرین سخت و چند تا نر و ماده خوردن از سمپایاش، بالاخره وقت ازاد پیدا کرد تا جواب اس ام اس مومویی رو بده.
-ساعت8باشگاه قدیمی..
بیخیال جواب دادن شد(بایدم بیخیال شه..این اصلا رو داره تو صورت مومویی نگاه کنه؟:14
-خسته ای کیسه –کون...
کیسه از جا پرید و پشت سرشو نگاه کرد.
-کوروکوچی..از کی اینجایی؟؟
-همین الان..
کیسه آه کشید و همراه کوروکو رفتن توی باشگاه..
همه بودن ..ائومینه(کیسه نگاشو دزدید..الهی)آکاشی..میدوریما..موراساکی و مومویی..قیافه همشونم در هم و برهم بود..الا ائومینه که بیخیال بود...و آکاشی که اصلا به حرفای مومویی توجه نمی کرد..و موراساکی که داشت می لنبود:C و میدوریما هم داشت آیتم خوش شانسیشو نگاه میکرد:11:
کوروکو به همه سلام کرد..کیسه بیخیال سلام دادن شد(الهی..بچم که همیشه شاد بود:19
مومویی گفت:
-دیر کردین.....ما سه روز دیگه یه مسابقه داریم..
کیسه با تعجب گفت:
-چــــــی؟؟ولی ما که توی یه گروه نیستیم..
مومویی سرشو تکون داد.
-درسته..ولی این گروه خواسته با نسل معجزه ها مسابقه بده...یه مسابقه ی آزمایشی و مهمه..پای آبرو وسطه...تو شبکه های اجتماعی آبرو برامون نذاشتن..به مبارزه دعوتمون کردن..هیچ هویتی هم از خودشون بروز ندادن..

-الان باید چکار کنیم؟
همه برگشتن سمت ائومینه...مومویی با قیافه ای شیطانی گفت:
-پیش به سوی کنار ساحل:)" class="inlineimg" border="0">" class="inlineimg" border="0">
کیسه از ماشین پیاده شد و ساکشو روی زمین انداخت..بی حال سرشو گرفت رو به آسمون و یه نفس از ته ته ته ته دیافراگمش کشید..هوا گرم بود و همشون عرق کرده بودن...همه از ماشین پیاده شدن و هرکدومشون رفت یه سمتی..اون گوشه موشه ها اگر دقت می کردی می تونستی کوروکو رو ببینی که داره میره دست به آب...
کیسه همونطور ایستاده بود و داشت فکر میکرد که یه دفعه نفسای سرد یکی خورد به گردنش..عین جن زده ها پرید هوا و آکاشی رو پشت سرش دید...
-اکاشی چی؟؟
آکاشی لبخند شیطانی ای تحویل کیسه داد و راهشو کشید و رفت.کیسه عاقل اندر سفیهه برگشت تا ساکشو برداره که دید ائومینه داره نگاش میکنه..همونطور که خم شده بود ایستاد و متقابلا ائومینه رو نگاه کرد..ائومینه پوزخند زد و رفت.
کیسه ساکشو قاپید و رفت کنار ساحل...
شب شده بود و همگی رفته بودن چشمه ی آب گرم..کیسه توی آب دراز کشید و آسمون پر ستاره رو دید زد.میدوریما چیپساشو تا توی آبم آورده بود
آکاشی کنار کیسه توی آب نشست.

کوروکو:
آکاشی اطراف رو نگاه کرد.
کوروکو:

کیسه سرشو کرد زیر آب و کشید بیرون.قطره های آب صورتشو پوشوندن..به راستی که عجب منظره ی جذابی بود...(همگی به افتخار این مخلووووق...صلواااااااااااا� �� �� �..تکبیرررررررررررررر)
کوروکو:
نگاه کیسه و آکاشی به کوروکو افتاد...و هردوشون باهم داد زدن.
-داری چی کار میکنی؟
کوروکو ایستاد و گفت:
-دارم روی توانایی جدیدم کار میکنم..من باید نسل معجزه هارو شکست بدم...
کیسه با کف دست محکم کوبید توصورتش و دوباره سرشو کرد زیر اب...آکاشی ترجیح داد نادیده بگیره و سرشو به جای دیگه ای گرم کرد.
کاگامی از روی زمین جوونه زد و سبز شد و اومد بیرون(مسخره و بی مزه هم خودتی..چیزه بهتری برای ورودش داشتی خودت می نوشتی..به من چه که همیشه عین لوبیا سبزه؟)
محکم کوروکو از گردن گرفت (ذهن منحرفتو جمع کن )و کشیدش(مدیونی اگر فکر کنی تو بقلش)و محکم کوبید توسرش...
-تنهایی خودتو قوی میکنی؟؟بیا باهم قوی شیم و نسل معجزه هارو شکست بدیم..
و باهم چشمه را ترک کردند(مدیونی اگر فکر کنی فرستادمشون پی نخود خریدن)
کیسه برای بار هزارم از زیر آب اومد بیرون ...بیخیال زیر ابی شد و تکیه داد به تخته سنگ ...
ناگه شخص تقریبا مجهولی گوشش را گاز گرفت و اورا از جا پراند...(چه گیری دادن به این بدبختا:14
برگشت و اکاشی رو دید..اکاشی با صورتی خشک به کیسه نگاه کرد.
-اکاشی چی؟چه کار میکنی؟؟
یکم خودشو از اکاشی دور کرد..هول شده بود:31:..کف دستاشو به هم مالید و گفت:
-رقص کوروکو جالبه ها...بنظرت خز نیست با شرت گل گلی میرقصه؟؟
اکاشی بدون اینکه جواب بده خودشو به کیسه نزدیک کرد..کیسه عقب رفت..
-از من می ترسی کیسه-کون؟
کیسه اب دهنشو قورت داد.
اکاشی بازوی کیسه رو گرفت و هولش داد..هر دو باهم رفتن زیر اب..کیسه خواست خودشو بکشه بالا که چشمای اکاشی میخکبوش کردن..لبخند خبیثانه ای سرتاسر چهرشو پوشونده بود.صورتشو جلو اورد و گردن کیسه رو گاز گرفت..قبل از اینکه خفه بشن هردوشونو کشید بالا..
-خوشم میاد...باید ازمن بترسی...
موهای کیسه رو از پشت گرفت و کشید..سر کیسه عقب رفت و گردنش در دسترس چشمای حریص آکاشی...
-هویی..این کارا رو میتونین جای دیگه بکنین..
برگشتن و ائومینه رو دیدن که داره وارد چشمه میشه...کیسه سریع خودشو عقب کشید..آکاشی هم دست برداشت و بدون اینکه حرفی بزنه عقب رفت..(صاحابش اومد..جمعیت متفرق شین:14:..)
سوجو تاپ آبی تنگشو پوشید با شلوارک لی و صندلی های مشکیش...با خوشحالی از اتاقش رفت بیرون..محوطه رو دید زد..با دیدن مینی به طرفش دوید..
-مینی چان..تنها نشستی؟؟به نسل معجزه ها فکر میکنی؟
جوابی نگرفت.
-مینی چان؟
و باز هم سکوت..
-مینی؟مادر؟نکنه سکته کردی..(رفت تو فاز ایرانی..از اول میگیم)
-مینی چان؟؟ناندیو؟
-هیس سوجو..اونور نگاه کن..
سوجو همون طرفو نگاه کرد و ناگه...دست گذاشت رو قلبش..
کوروکو :
کاگامی:
سوجو:اینا چین؟
مینی:احتمالا نوع خاصی از بشر که تا حالا کشف نشدن...
سوجو:پس بیا کشفشون کنیم..
مینی:میتونم بگم حرکت بعدی اون قد کوتاهه چیه..
سوجو:چیه؟
مینی:میخواد روم به دیوار رقس باسن بره..
کوروکو:
سوجو:ایول مینی تو معرکه ای...

بیننده های عزیز..بیاین یه کاری کنیم..تا قسمت بعد..خدا نگهدار..اینارم بزارین به حال خودشون..جوونای امروزین دیگع...نمی فهمن..

قسمت3

ســوجو کش وقوسی به بدنش داد و از تخت پایین پرید..امروز روزه سرنوشت سازی برای اونو دوستاش بود..تاپ وشلوارکی پوشید و همونطور که تیکه نونی رو توی دهنش می چپوند کلاهشو سرش کردو با پوشیدن کفش های مخصوص بسکتش از اتاق کوچیکش بیرون دوید...
مینی، ساکورا و شیلا کمی اونور تر منتظرش بودن...
-ســــــــــلام همگی..
مینی:دیر کــردی..
سوجو:ولی هنووز یک ساعت دیگه تا بازی آزمایشی مونده..:19:
شیلا:بدشانسی آوردیم..
ساکورا:دافته مریض شده..نمیتونه بازی کنه...
سوجو فقط تونست فریاد بزنه:چـــــــــــــــــــ� �� �� �ــــــــــی؟؟؟؟


چهار نفرشون عین لشکر شکست خورده رفتن و یه گوشه ای نشستن..همون موقع بود که پسرای معجزه از مخفیگاهشون اومدن بیرون و تصمیم گرفتن بدنشونو با یه بازی گرم کنن..آکاشی، کیسه و موراساکی بارا توی یه گروه..آئومینه.کوروکو و میدوریما هم توی یه گروه ایستادن و جنگ شروع شد...


سوجو:باید چهار نفره با اینا بازی کنیم؟


آئومینه مسلسلشو در آورد و تا می تونست شلیک کرد..آکاشی همه رو زیر خروارها خک دفن کرد و گل زد..کیسه سعی کرد رقص نامرئی کوروکو رو کپی کنه..
.
همون موقع در لحظات حساس که ناامیدی بر سوجو چیره گشته بود و ابرهای بدبختی اسمان قلبش را بارانی کرده بودند چشمش به آن شخص افتاد..و ضربان قلبش بالا رفت..بدنش داغ شد:31:..این همه زیبایی دور از حد و توان او نبود..چشم های او مستش می کرد..لبخند زیبایش دنیا را از سوجو می گرفت..بدون فکر..با فریادی بنفش و دخترانه به سوی زمین بازی دوید...
-عشقــــــــــــــــــــــ ـــــــــــم...
کیسه برگشت و با تعجب اورا نگاه کرد...کمی آن طرف تر آیدا به همراه هیوگا داشتن رد می شدن که یه دفعه چشم آیدا به سوجو افتاد...
-این دختره ی ایکبیری اینجا چی میخوادددددد؟؟؟

هیوگا:واو..چقدر نازه...مخصوصا بالا تنش..


آیدا دستشو روی بالا تنه ی خودش گذاشت و چند تا نر و ماده اورد تو صورت هیوگا..


ســـوجو کیسه رو رد کرد و در مقابل تعجب همه طرف کوروکو دوید و شماره ی 2 رو از توی بقلش کش رفت و محکم بقلش کرد...

آسمون تیره شد..هیوگا سوت زنان سریعا محوطه رو ترک کرد..کیسه ناامید از زندگی تصمیم گرفت خودشو ببره از یه جایی پرت کنه پایین..یقینا چشم امپراطور آکاشی حرکت سوجو رو حدس زده بود...میدوریما عینکاشو توی صورتش صااف کرد:-B و با حالت زاری گغت..

-ترجیح دادن یک سگ...به یه مشت پسر خوشگل..


چشم سوجو به آیدا افتاد..آیدا اروم دستشو به سمت جیبش برد..سوجو جدی شماره ی 2 رو به کوروکو پس داد..جو متشنج شد ..مینی و ساکورا و شیل دور سوجو حلقه زدن..


ساکورا:آروم باش سوجو..:-S


شیل:تو میتونی خودتو کنترل کنی..


مینی:دهنشو سرویس کن ســــــــــــوجو...


هیوگا شروع به باد زدن آیدا کرد..آیدا و سوجو نزدیک هم شدن...ناگه...ناگه...ناگه(هوووو وف..شماهم دقت کردین چقدر هوا گرمه؟؟حالا اینارو ول کن..خودت چه خبر؟؟چه میکنی؟....باشه حالا چرا میزنی؟الان ادامشو میگم..)
ناگه این دو دوست چندین و چند ساله در آغوش هم فرو رفتند..

سوجو:خیلی وقته ندیدمت..


آیدا:های های...خیلی وقتی میشه..

مومویی از دور وارد صحنه شد(بر خر مگس لعنت..شاید یه سوژه ایم واسه این دوتا پیدا میکردم..واالله)

-شما از دبیرستان سیکا هستین؟


مینی:درسته...
آئومینه فریاد زد:چـــــــــــــــی؟؟ما قراره با یه مشت دختر بازی کنیم؟


کوروکو:


مورا ساکی بارا::C


آکاشی::)" class="inlineimg" border="0">" class="inlineimg" border="0">


کیسه:
SO FUN



میدوریما:چه جالب..آیتم خوش شانسی امروز من..بند شورت زنونست..


آئومینه-کیسه-آکاشی-موراساکی-کوروکو:


میدوریما:

آیدا:بزارین برم عینکاشو بیارم پایین مادر به *** رو


سوجو:کنترل کن..مسلط باش..به جوونیت رحم کن..


میدوریما::-B

مینی اهم اوهومی کرد..
-ما یه عضومون مریض شده....


ایدا آستیناشو بالا زد و در حالی که چشماش برق عجیبی داشتن گفت:
-چه بهتــــــر..منم هستم...

کاگامی:وقتی بحث مبارزه با نسل معجزه هاست..پس منم هست...
ایدا با یک حرکت سامورایی کاگامی رو نقش زمین کرد.


-تو خفه بمیر حیف نون...قضیه ناموسیه..دخترا باید حقشونو بگیرن..

آیدا-سوجو-مینی-ساکورا-شیل:

میدوریما:


همه سرجای خودشون وایسادن..مومویی وسط ایستاد و توپ بسکت رو بالا انداخت..ساکورا و آئومینه باهم پریدن هوا. توپ رسید دست ائومینه و پرتش کرد...کیسه توپ رو گرفت..
دقیقه ی دوم نسل معجزه ها 15تا امتیاز گرفته بودن..و سیکا 0امتیاز...
پایان کوارتر اول:100 به 0

آئومینه:هویی..اینا مسخرمون کردن؟


کوروکو:فی الواقع مشکوک میزنن..


کواتر دوم...


مینی وسط ایستاده بود و بقیه رو زیر نظر می گرفت...توپ رسید به سوجو..دیریبل زد و ایستاد..عرقشو با گوشه ی لباسش پاک کرد..هیوگا بیرون از زمین داشت برای سال آخریا لاف میزد..
-سوجو..یکی از بهترین بازیکنا..رعد اسا..اسطوره ی زیبایی..حتی فکر کردن به تواناییاش مو بر تنم سیخ میکنه...(الکی مصلا سوجو قویه..)
ایدا:هیوووووووووووگا..کم پپیسی باز کن...
هیوگا:های..
کیسه جلوی سوجو ایستاد..سوجو سعی کرد دورش بزنه..اما....
2دقیقه مونده به پایان بازی..مینی همچنان ساکن ایستاده بر جا و خیره در چشمان اکاشی..این دوتا داشتن درونی مبارزه میکردن(نپرس مبارزه ی درونی چیه..هیییسسس..نپرس...)

1دقیقه مونده به پایان..سیکا هنوز یه امتیازم نداشت...


30 ثانیه..


مینی به آیدا اشاره داد..
توپ افتاد دست آیدا..دوید سمت مخالف زمین..
29
میدوریما داشت سعی میکرد آئومینه رو اروم کنه...کم الکی نبود که..یه مشت دختر مسخرش کرده بودن..

26
کوروکو مقابل ایدا قرار گرفت..


ایدا:

کوروکو:


آیدا:

کوروکو:
20

آیدا:
کوروکو:


آیدا:

15
آیدا یه دفعه دید توپ دستش نیست و کوروکو توپو قاپیده..کیسه از اون ور زمین داش مشتی داد زد:
-ناز باسنت کورووووکو چــــــــــی!!

10
سوجو توپو قاپید
9
دوید
8
پرید
6
چرخی زد
5
آئومینه و کیسه برای دفاع پریدن..
4
3
2
سوجو توپو محکم وارد سبد کرد و با یه دستش سبدو گرفت...
هیوگا:جل الخالق..این دختر پرندست..


1
سوجو پرید پایین و با یه چشمک گفت:
-مسابقه واقعی فرداست...

تا بخش چهارم..بدووووود

پیش نمایش بخش چهار:
آئومینه:هویی کیسه..لاشی شدی..با خیلیا می پری..
کیسه:اگر به تو ندارم هیچ میلی..بدون روت زیاد شده خیلی