تبلیغات
Be HaPpY - مهمان ناخوانده 3

We're All MAD Here

مهمان ناخوانده 3

نویسنده :Thanatos
تاریخ:شنبه 3 مرداد 1394-05:56 ب.ظ

سلام بر همگی من اومدم دوباره.خداروشکر که تاالان تونستم سرموقع آپ کنم!
زیاد حرف نمیزنم فقط دوتا چیز این فیک قرار نیست زود تموم بشه پس خواهشا صبر به خرج بدین ودیگه اینکه سرم به حدی درد میکنه که نمیتونین تصور کنین پس اگه کمه به بزرگی خودتون ببخشید.امیدوارم لذت ببرین!

«خسته بود.صداهارا گنگ می شنید اما علاقه ای به باز کردن چشمانش نداشت.مرگ را دریک قدمی خود می دید،سایه اش را حس می کرد واین بار علاقه ای به پس زدنش نداشت...

سعی می کرد با مالش دادن دست های نحیف پسرک خون منجمد شده در رگ هایش را دوباره به کار بیندازد.کتش را رویش انداخت ودست هایش را محکم تر از قبل در دست های کوچکش فشرد...از ناراحتی وترس گریه می کرد وآن قدر حالش خراب بود که پدرش نمی دانست مراقب احوال پسرک منجمدشده باشد یا پسرک بدحال خود!

با صدایی گرفته گفت:«آروم باش کیو الان می رسیم!»

کیو باصدایی خفه گفت:«کی می رسیم؟!دستی دستی داره میمیره...بابا یه پسربچه داره روی پاهام جون میده...توروخدا تندتر برو!»

پایش را روی پدال گاز فشرد وراهش را به سمت میان بری کج کرد.حدودا 5دقیقه ی بعد به بیمارستان رسیدند.به سرعت پیاده شد وپسرک را روی دستانش بلند کرد.کیوهیون هم از ماشین پیاده شد به دنبال پدرش به سمت در ورودی بیمارستان دوید.دوپرستار با دیدن آن ها به سمتشان آمدند.یکی از آنها با برانکارد به سمتشان دوید وپسرک را باکمک پدر کیوهیون روی تخت خواباند ودیگری پرسید:«چه اتفاقی افتاده براش؟!»

کیوهیون بریده بریده باصدایی گرفته از اشک وبغض زمزمه کرد:«روی پله های...خونمون...خوابش برده بود...یخ زده...داره می میره...لطفا...لطفا نجاتش بدین!»

پرستارها به سرعت اورا به سمت اتاق احیا بردند ودکتری نیز به سرعت خود را به درون اتاق پرتاب کرد.پدر کیو جلویش زانو زد وشانه های لرزانش را گرفت واورا در آغوشش حل کرد وبا آرامشی دوست داشتنی وگرم در گوشش زمزمه کرد:«هی کیوهیون آروم باش پسرم...خوب میشه.مطمئنم خوب میشه...به خاطر کمک توهم که شده خوب میشه.توفقط دعا کن وآروم باش...!»

کیوهیون که انگار به منبع آرامشی رسیده باشد سرش را روی شانه ی استوار پدرش گذاشت وچشمانش را بست واز شدت بی حالی خوابش برد.

یک ساعت ونیم بعد دکتر از اتاق بیرون آمد وبه سمت پدر وپسری رفت که باعث وبانی اصلی نجات زندگی پسرک داخل اتاق بودند.با دیدن کیوهیون که در آغوش پدرش خوابش برده بود وپدرش که سرش را با چشمانی بسته به دیوار چسبانده بود لبخندی گرم لبانش را پوشاند وآروم زمزمه کرد:«آقای چو...بیدارین؟»

آقای چو چشمانش را آرام گشود وکیو را آرام روی صندلی خواباند وبلند شد وبا اضطراب به دکتر چشم دوخت وگفت:«چی شد جونگ سوک؟حالش خوبه؟!»

دکتر با لبخند سرش را تکان داد ودستی روی شانه ی آقای چو زد وگفت:«بله حالش خوبه...به لطف شما...تا یکی دوساعت دیگه امکان داره بیدار بشه ولی بدنش به شدت ضعیف شده...انگاری این پسربچه زندگی خیلی سختی داشته!»

آقای چو که گویی بهترین خبر دنیا را به او داده بودند نفس حبس شده اش را باشدت بیرون داد وگفت:«خدایا شکرت.ممنون جونگ سوک...من بیشتر نگران کیوهیون بودم...کم مونده بود از دست بدمش.اگه بدونی چه حالی داشت...»

جونگ سوک لبخندی زد وگفت:«آقای چو متاسفانه بیمارستان بیشتر از یه هفته نمیتونه همچین مریض هایی رو نگه داره وبعد از یه هفته از بهزیستی میان دنبالش...»و وقتی نگاه پراز استفهام آقای چو را دید سرش را با ناراحتی تکان داد وادامه داد:«متاسفانه همه ی اعضای خانوادش رو از دست داده.یکی از پرستار ها بعد از تحقیق فهمید که پدر ومادرش در عرض دوهفته مردن وبرادر کوچیکش هم بعد از سپری کردن یه دوره ی کم مدت افسردگی حاد مرده...»

زبان آقای چو بند آمده بود ولایه ای اشک درون چشمانش رخنه کرده بود ودردی به مراتب بدتر در قلبش!دستش را جلوی دهنش گرفت وباصدایی گرفته گفت:«خدای من...اوه خدای من...پس تعجبی نداره...احتمالا می خواسته بمیره!خیلی خوب تو نگران اونش نباش می برمش خونه ی خودم.مراقبمش...ممنون جونگ سوک!اگه کمک تو نبود معلوم نبود چی می شد!»

جونگ سوک با لبخند خسته ای گفت:«هی یونگ هوان مگه قرار نشد از این حرفا نزنی؟به عنوان یه دکتر وظیفمه!من دیگه باید برم.فقط قبلش باهام بیا.»

و آقای چو و کیوهیون کوچک را به سمت یکی از اتاق ها برد وگفت:«میدونم اصلا شبیه تخت های خونه ی خودتون راحت نیست اما خوب...کیوهیون بدنش خشک میشه بخواد اونجا بخوابه!و با شناختی هم که از تو دارم عمرا قبول کنی بری خونه استراحت کنی!پس همون جا بمونین.به هوش که اومد میام دنبالتون!»و بالبخندی از اتاق خارج شد.آقای چو با لبخند به رفتن دوست دوران کودکی خود نگاه کرد ودر دل از او تشکر کرد وبعد از چک کردن دوباره ی تک پسرش بعد از سپری کردن آن روز پراسترس  در کنارش به خواب رفت...



نوع مطلب : Unwelcome Guest 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://stephanein.hatenablog.com/?page=1432894712
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:57 ب.ظ
Amazing issues here. I am very happy to see your post.
Thank you so much and I am looking ahead to touch you.
Will you kindly drop me a e-mail?
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 03:46 ب.ظ
I used to be suggested this website by way of my cousin. I am now not sure whether this publish is written by means of him as nobody
else understand such distinct about my problem. You're wonderful!

Thank you!
BHW
شنبه 12 فروردین 1396 10:42 ق.ظ
Hi would you mind sharing which blog platform you're using?
I'm planning to start my own blog soon but I'm having a difficult time choosing
between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your layout seems different
then most blogs and I'm looking for something unique.
P.S Apologies for getting off-topic but I had to ask!
*marziyeh*
یکشنبه 4 مرداد 1394 03:06 ب.ظ
اوخیییییییی کیو چه با محبته.

من کیوهه این مدلی خیلی دوست دارم.

مرسییییییییییی.
ایشالا سردردت زود خوب بشه.
استراحت کن
پاسخ Thanatos : اوهوم منم این طوری دوست دارم!
خوااااااهش
قربونت گلم خوب شدم!
parmida
یکشنبه 4 مرداد 1394 01:29 ق.ظ
ووووووووووویییییییییییییییییییییی عزیزممممممممممممممممممم...فداششششششششششش...کیو انجل میشودمگه داریم؟مگه میشه؟البته ک دویلمون از انجلم انجل ترهعالیییییییییییییی مرسییییییییییییییی
پاسخ Thanatos : کیو انجل منهههههه والااااا از انجل انجل تره بچممممممم عقشمه این بشر!!!
خواهش گلممممممم
M.C
شنبه 3 مرداد 1394 08:04 ب.ظ
پسر پسر عرعر...کیوکیو بنگ بنگ
کیوووووووهیوووووووووووووون
باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش
ماهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
هیوووووووووووووووووووووووک
خودممممممممممممممممممممممممم
خوووووووووووووووووودددددددش
ویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییخ
خیلی خوب بود....موهاهاهاهاها...
سرت چرا درد؟
پاسخ Thanatos : حالا چرا همه رو نام بردی؟
ده بار گفتم نگو خب...
خدا بخواد میخوام بمیرم اخرامه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo