تبلیغات
Be HaPpY - (World is little(1

We're All MAD Here

(World is little(1

نویسنده :Uzumaki Stella
تاریخ:شنبه 3 مرداد 1394-06:28 ب.ظ




هی هی هی!
اون موقع اسممو نگفتم!همین استلا بشناسید لقب به اسی یا استل ^^
خب همه داستان گذاشتن من در خواب غفلت موندم :|
فعلا همه ی حرف ها بمونه برید داستانم رو بخونین ^^
اوناها اون پایین رو بزن ک بری ادامه ی داستان!



در این دنیا چیزی را نمی شود به راحتی بدست اورد و اگر هم بدست آورده ایم،بهتر است آن را از ندهیم چون اگر آن را از دست بدهیم دیگر نمیشود آن را بدست آورد.اطرافیانم سعی کردند که این طرز فکر من را عوض کنن.اما من خودم نخواستم که این افکارم را عوض کنم.راستش را بگم،از این که چیزی را از دست داده ام به هیچ عنوان پشیمان یا ناراحت نیستم.
من لیفا فولباستر(Leafa Fullbuster)هستم،14 سالم است.قدم به آن صورت بلند نیست اما کوتوله هم نیستم!من در یک خانه مجلل به دنیا آمدم اما در آن خانه بزرگ نشدم.فعلا دلایلش مهم نیست!
مادر و پدرم در یک تصادف مردند.اما من آن روز پیششان نبودم.فکر کنم 4-5 سال بیشتر سن نداشتم!حدود9-10 سال از آن ماجرا میگذردو تا آن جایی که خودم و حافظم یاری میکند،تک فرزندم.الان هم در مدرسه شبانه روزی فیری تیل (Fairy Tail)زندگی میکنم.دوستان زیادی را هم در این مکان پیدا کردم.از زندگی اکثرشان خبر دارم،اما آن ها چیز زیادی از من نمیدانند.سعی کردم این را از دیگران پنهان کنم.درجایی ککه زندگی میکنمیک نفر هم اتاقی من است.اسمش ارزا اسکارلت(Erza Scarlet) است.کمی قدش از من بلند تر است،موهای قرمزی است و همین طور چشم های قهوه ای پر رنگ دارد.دختر خیلی مهربانی است اما من تا الان که با او بودم سعی کردم او را عصبانی نکنم.اما دیگران به راحتی عصبانیش میکنند.تا الان همیاد نگرفتند که نباید ارزا را عصبانی کنند.زندگی جالبی در این مدرسه دارم!از جمله معلم هایی که در این مدرسه وجود دارد و حتی در بعضی از زنگ ها من به راحتی میخوابم!البته هر از گاهی معلمم میفهمد...اما سعی میکنم که کسی با خبرم کند مثل ارزا!
ارزا  هم اتاقی،هم کلاسی و بغل دستیم است.بنظرم بهترین دوستم هست!تاحالا باهم دعوا نکردیم!ولی اگر کلی حساب کینم در این مدرسه دعوا فیزیکی فراوان است!به همین دلیل اگر بگویید دعوا نداشتیم متاسفانه دعوا فیزیکی بین بچه های کلاس زیاد داشتیم،داریم و خواهیم داشت!مخصوصا با پسر ها...
روی تختم دراز کشیده بودم و پاهایم را روی دیوار بالا گرفته بودم،در همین هنگام یکی در اتاق را میزند انتظار داشتم که ارزا باشد به همین دلیل گفتم بیاید داخل،اما اشتباه فکر کردم.مدیر مدرسه فیری تیل ماکاروو(Makarov)بود.او قدی بسیار کوتاهی دارد اما خیلی جالبه صدایش آنقدر بلند است که تمام بچه ها راحت صدایش را میشنوند.خودم را جمع و جور کردم که از روی تختم می افتم.از جایم سریع بلند شدم . خودم را مرتب کردم.ماکاروو نشست روی زمین و با علاکت گفت که منم بشینم.روبروی او نشستم چند دقیقه سکوت در اختیار کردم که ناگهان نفهمیدم چه شد چایی به دست شد!
بعد از این که لیوانش خالی شد سکوت را شکست و گفت:((لیفا چان خوبی؟))
در تعجب بودم که این همه راه از آن طرف اومده و بپرسد خوبی؟چیزی نگفتم و فقط نگاهش کردم تا برود اصل مطلب.اما همان لحظه،از حایش بلند شد.شک کردم.گفتم:((ماکاروو سنسی (Makarov Sensei)چیز دیگه ای نمیخواستید بگید؟!))
که سریع جوابم را داد:(بیا دنبالم،میخواهم چیزی را بهت نشان بدهم!))
بدون صبر دنبالش راه افتادم تا این که رسیدیم مدرسه و من بچه ها را در حال دعوا فیزیکی دیدم!
که در بین دعوا یکی من را صدا میزند:((لیفا!!گمشو بیا دعوا داره گرم میگیره تو هم بیای گرمتر میشه!))
اون یک پسر بود،اسمش ناتسو دراگونیل(Natsu Dragneel)هست.پسر شر و شیطون کلاس و همین طور مدرسه که عاشق دعوا است!شخصیت های جالبی دارد و من با او خیلی خوبم نسبت به دیگران!او هم قد من،چشم های مشکی و موهای صورتی دارد.همیشه میبینمش،پر انرژی و شاد است و غیز قابل گرفتن اوست!
هر سال که میگذرد پر انرژی تر میشود.من نمیدانم که چه کار میکند...اما من این نوع شخصیت ها را دوست دارم.بعد از دعوت کردن من به دعوا ماکاروو سرش را میخاراند و میگوید:((کسی نمیتواند دعوای آن های را سرد کند و اگر هم بری بین آن ها به قول ناتسو دعوا گرم می شود و دیگر کسی نمیتواند شماها را بگیرد!))
در فکر فرو رفتم و بعد از اتمام حرفش،گفتم:((ارزا مگه نیست؟!حداقل او تنها کسی است که میتواند این دعوا را تمام کند.))
ماکاروو همچنان سرش را میخاراند و همزمان صحبت میکند:((متاسفانه ارزا با پیشخدمت مدرسه باهم خرید رفتند.به همین خاطر تورا صدا کردم.))
تعجبی کردم و به ماکاروو نگاهی انداختم...
راستش....

ادامش بمونه جلسه ی بعدی!


نوع مطلب : world is little 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What do you do when your Achilles tendon hurts?
سه شنبه 28 شهریور 1396 03:37 ق.ظ
I have to thank you for the efforts you've put in writing this site.
I am hoping to see the same high-grade content by you
later on as well. In truth, your creative writing abilities has encouraged me to get my own website now
;)
https://geraldmontey.wordpress.com/2015/03
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:56 ب.ظ
What's up, I read your blog on a regular basis. Your humoristic style is
awesome, keep it up!
Crystal
یکشنبه 11 مرداد 1394 05:07 ب.ظ
ااااا زودتر خو بذار ادامه اروووووووو!!!
بدیــــــــــــــــــــو
پاسخ Uzumaki Stella : چششششم
A.s
چهارشنبه 7 مرداد 1394 12:33 ب.ظ
عاااااااولی..

خیلی خیلی خیلی بهتر شده^^خوشمان آمد..
نخسته

راستی ovaفیری تیل رو دیدی؟یکی از ovaهاش راجب مدرسه ی فیری تیله..به طرز فجیعی هم خنده داره:دی
پاسخ Uzumaki Stella : آره خیلی خوب بود!!!!
مرسی سحریییی
jasmine(سمن چو)
شنبه 3 مرداد 1394 09:57 ب.ظ
جالب بود دوستم! خوشمان امد...
پاسخ Uzumaki Stella : مرسی دوستم!
M.C
شنبه 3 مرداد 1394 08:05 ب.ظ
ویییییییییییییییییییییییییییییییییی
خووووووووووب بووووووووووووود
با اینکه فری تیل رو ندیدم
قسمت بعد قسمت بعد قسمت بعد عرررر
پاسخ Uzumaki Stella : چشم عر چشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo