تبلیغات
Be HaPpY - CAN you talk?part2

We're All MAD Here

CAN you talk?part2

نویسنده :B_ Rabbit
تاریخ:سه شنبه 6 مرداد 1394-08:48 ب.ظ





سلام بر همه

اینم از قسمت دوم CAN you talK?

بگذریم که از شنبه تیام سره منو خورد تا الان که بزارمش:/

امیدوارم خوشتون بیاد^___^

برید ادامه



آلیس خودش را به شدت روی مبل دونفره انداخت و همانطور که روی آن می پرید به حرف زدنش ادامه داد.

-بعدش اون پرید روی من و منم یه لگد زدم تو صورتش...بعدش..بعدش...

نفس نفس زنان پرید پایین و به دنبال مادرش که سعی در جابه جایی مبل یه نفره داشت ، گفت:

-بعدش تدی بیهوش افتاد یه طرفو...

لیز نگاه معنا داری به توماس کرد و مبل را به طرفی هل داد.توماس چکش را محکم به میخی کوبید و آن را در دیوار فرو کرد.

-خوب آلیس؟از کی تا حالا با عروسکات کشتی میگری؟

آلیس پایین چارپایه پدرش ایستاد و گفت:

-خیلی باحال تر از خاله بازیه که..خاله بازی خسته کنندست..

توماس خنده ای سر داد و از چارپایه پایین آمد.همانطور که آلیس صداهای عجیب غریبی از خودش در می آورد و بین پا های توماس حرکت میکرد تا مانع راه رفتنش شود، به سختی خودش را به تابلوی بزرگی رساند و آن را بلند کرد.

-الان منو داری به مبارزه دعوت میکنی کوچولو؟

آلیس خندید و دوباره روی مبل پرید.

-ضعیف تر از اونی هستی که منو شکست بدی توماس..

و به خیال خودش قهقهه های شیطانی سر داد.توماس سرش را از این همه شیطنت و بلبل زبانی آلیس تکان داد و رفت تا تابلو را به دیوار آویزان کند.لیز مقابل مبلی که آلیس روی آن بپر بپر میکرد ایستاد و گفت:

-بیا پایین..میخوام بزارمش سرجاش...

آلیس روی مبل نشست و با ذوق دستانش را بهم کوفت.

-سواری..سواری...

لیز چشمانش را در حدقه چرخاند و به توماس اشاره کرد.توماس پوفی کشید و به کمک لیز مبل دونفره را بلند کردند و در جایش گذاشتند و در این مدت کوتاه احتمالا آلیس در ذهنش تصور میکرد سوار بر سفینه ی فضایی قصد رفتن به مریخ را دارد.

همین که مبل روی زمین گذاشته شد خودش را روی پدرش انداخت و از سر و کول توماس آویزان شد.توماس که سعی میکرد بازوهای کوچک آلیس را بگیرد گفت:

-اینهمه انرژی رو از کجا میاری؟

آلیس فریاد کشید.

-هی پلانکتون..نمیزارم دستت به فرمول مخفی آقای خرچنگ برسه..من لهت میکنم...

توماس روی زمین نشست و بزرو آلیس را گرفت.

-که من پلانکتون شدم اره؟..

و شروع به قلقلک دادن آلیس کرد.لیز از این همه سر و صدایی که پدر و دختر تولید میکردند عصبی شده بود.از صبح مشغول تمیز کردن خانه بودند و در تمام این مدت آلیس یک دقیقه هم آرام و قرار نداشت.

لیز کارتون بزرگی را بزور برداشت و روی میز گذاشت تا محتویاتش را بیرون بیاورد.بلند بلند شروع به حرف زدن کرد بلکه صدایش از میان قهقهه های آلیس به گوشش برسد.

-آلیــــس؟چرا نمیری با عروسکات بازی کنی؟؟مثلا آقا خرگوشه که صبح پیداش کردی؟مطمئنم توی اتاقت منتظرته...

 

آلیس ناگهان متوقف شد و خیلی ارام گفت:

-بی-رابیت کار داره..گفت مزاحمش نشم..

توماس آلیس را بقل کرد و گفت:

-بی-رابیت؟اسمش اینه؟

آلیس سرش را به نشانه ی بله تکان داد.لیز گلدان بزرگ سبز رنگی را که طرح گل در جای جای آن دیده می شد از کارتون بیرون کشید و خطاب به توماس گفت:

-چرا چند دقیقه بیرون سرگرمش نمیکنی تا من خونه رو جمع کنم؟

توماس خوشحال از اینکه از کار خانه فارغ شده است.فرشته ی کوچولویش را بوسید و خیلی زود وارد حیاط شد.

توماس سیب بزرگی را گاز و آلیس را صدا زد.

-آلییییس؟؟؟شام حاضره...زود باش...

آلیس به پنجره ی اتاقش تکیه داده بود که صدای پدرش را شنید.بدون توجه محو نگاه کردن ماه درخشان در آسمان بود.چراغ های اتاقش را خاموش کرده بود و اتاق در تاریکی فرو رفته بود.غیر از صورت بی-رابیت که در چارچوب پنجره نشسته  و به وسیله ی نور ماه روشن شده بود چیز دیگری به وضوح دیده نمی شد.

آلیس چشم از ماه گرفت و به بی-رابیت نگاه کرد.خبری از شور و شوق صبح نبود.چشمانش خسته، غمگین و گرسنه به نظر می رسیدند.دست هایشان را بالا آورد و به آن ها نگاه کرد.چند بار انگشتانش را حرکت داد.اشیای اتاق را لمس کرد و به سمت در اتاق حرکت کرد.لبخند خشک و بی روحی زد و در باز کرد.در مقابل نور چراغ های راهرو چشمانش را بست و کم کم آن هارا باز کردتا به نور عادت کند.دوباره صدای پدرش آمد و او تصمیم گرفت به حرف توماس گوش کند.

 



نوع مطلب : Can You Talk? 
دنبالک ها: Can you talk? 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
feet complaints
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:00 ق.ظ
If you want to get a good deal from this paragraph then you have to apply these strategies to your won webpage.
How long does Achilles tendonitis last for?
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:25 ب.ظ
Hi! I've been following your blog for some time now and finally got the courage to go ahead and give you a shout out from
Austin Tx! Just wanted to mention keep up the good work!
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 01:01 ق.ظ
Hi there colleagues, its wonderful article regarding educationand entirely explained,
keep it up all the time.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:09 ب.ظ
Heya i am for the first time here. I found this board and I find It really useful & it helped me out much.
I am hoping to give one thing again and aid others like you aided
me.
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 03:22 ب.ظ
Hello, i feel that i saw you visited my blog thus i came to return the choose?.I'm attempting to to find issues to
improve my site!I suppose its ok to make use of some of your
ideas!!
M.C
پنجشنبه 8 مرداد 1394 02:23 ق.ظ
وییییی وییییییییییی
بی رابیت وارد میشووووووود
موهاهاهاهاااااااااااااااااااااااااااااااااا
قسمت بعدی جمعه اماده اس ای سحرک
پاسخ B_ Rabbit : جمعه نیز برسید تیامک:|
parmida
چهارشنبه 7 مرداد 1394 12:30 ب.ظ
ووییی این چرا اخرش اینطور شد؟؟
نه به صبح که انقدر ورجه وورجه میکرد نه به شب ک عین تسخیر شده ها رفتار میکرد
من عاشق این داستان شدم..سبکش خیلی باحاله..مرسی از هردوتون...منتظر بقیه اشم
پاسخ B_ Rabbit : خخخخخ

خوشحالم خوشت اومدهههههههه
و خیلی مرسی بابت نظر
تیام باقیشو میذاره^^
jasmine(سمن چو)
سه شنبه 6 مرداد 1394 11:26 ب.ظ
من ادامه می خوام
ممنون سحری خیلی جالبه خوشم میاد میخونم حواسم پرت میشه کلا دستتون درد نکنه دونفری
پاسخ B_ Rabbit : الان برو یقه تیامو بگیر تا ادامه بنویسه
خواوهش عزیزم^^

خوشحالم خوشت اومده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo