تبلیغات
Be HaPpY - CAN you talk?part3

We're All MAD Here

CAN you talk?part3

نویسنده :B_ Rabbit
تاریخ:دوشنبه 12 مرداد 1394-09:33 ب.ظ

درودی دوباره

اینم از پارت سوم!!

قرار بود تیام بزاره اما نتونست..ازتون معذرت خواهی کرد و قول داد پارت بعدی رو زودی بزاره

امیدوارم خوشتون بیاد

برید ادامه


 

آلیس آرام و با طمانینه از پله ها پایین آمد.اطراف خانه را از نظر گذراند.شومینه ای خاموش که درست وسط پذیرایی بود و روی طاقچه ی بالایش قاب عکس هایی از لحظات خوشی خانواده به چشم میخورد.

چند دست مبل راحتی شکلاتی رنگ پذیرایی را پر کرده و قاب هایی از طبیعت دیوار ها را پرکرده بودند و تلوزیون 46اینچی در طرف چپ سالن پذیرایی خودنمایی میکرد.


به طرف آشپزخانه، درست جایی که صدای توماس  مخلوط با قهقهه های مستانه ی لیز به گوش می رسید راه افتاد.در چارچوب در ایستاد و به توماس نگاه کرد که با شیطنت سعی میکرد با قلقلک دادن لیز به سیب زمینی ها ناخونک بزند.با دیدن دختر کوچولویش در چارچوب در، سرخوشانه گفت:


-ملکه ی من رسیــــد...زود باش لیز..سیب زمینیا باید آماده باشن...

آلیس علاقه ی زیادی به سیب زمینی سرخ کرده داشت.طوری که اگر یک ظرف بزرگ پر از سیب زمینی را جلویش می گذاشتی بدون اینکه نفس بکشد همه را پشت سرهم نوش جان میکرد.این دقیقا کاری بود که لیز وقتی  نمی خواست شیطنت های مداوم آلیس مزاحم کارش شوند، انجام می داد.آلیس را با یک ظرف بزرگ در آشپزخانه می گذاشت.البته برای سلامتی آلیس هم که شده این کار را به ندرت انجام می داد.

آلیس نیم نگاهی به اطراف آشپزخانه انداخت و کلافه به سمت میز رفت.خیلی آرام پشت آن نشست.توماس متعجب روبه روی آلیس روی صندلی نشست و گفت:

-پرنسس من مشکلی براش پیش اومده؟

و آلیس ترجیح داد سکوت کند.توماس به لیز نگاه کرد.لیز مشغول بهم زدن سیب زمینی ها که جلز و ولز کنان در روغن داغ سرخ می شدند، نیم نگاهی به توماس انداخت و سرش را تکان داد.توماس تصمیم گرفت سربه سر آلیس نگذارد.تجربه ثابت کرده بود که وقتی آلیس در خودش است، بزارند در خوش بماند قبل از اینکه تمام گلدان های خانه را بشکند.بالاخره به حرف می آمد و ماجرا را تعریف میکرد.

غذا در سکوت خورده شد.آلیس در تمام مدت ساکت نشسته بود و خیره به ظرف غذایش نگاه میکرد.لیز از سکوت آلیس کلافه شده بود.با چشم هایش به توماس اشاره کرد سر صحبت را باز کند و توماس شانه هایش را بالا انداخت.آلیس متوجه حرکت های آن ها شد و سرش را بالا آورد.لب هایش از یکدیگر فاصله گرفتند.

-لیز!

لیز و توماس جاخوردند.چنگال از دستان لیز سرخورد و روی زمین افتاد.صدای آلیس خشک و بم بود . به کهنگی آثار باستانی که خاک عمیقی روی آن هارا پوشانده باشد.تپش قلب لیز بالا رفت.با تردید گفت:

-جانم دخترم؟


آلیس چنگالی را برداشت و همانطور که با آن شکل های فرضی روی میز می کشید، گفت:

-ازت میخوام یک آرزو کنی..آرزویی که بی-رابیت برای آلیس انجام بده...

دوباره شنیده شدن این صدا توسط گوش های توماس و لیز کمی آن هارا ترساند.لیز سعی می کرد معنی حرف های آلیس را متوجه شود.توماس سعی کرد صورت مهربانی به خود بگیرد.

-با بی-رابیت مشکلی پیدا کردی پرنسس بابا؟

آلیس به سمت توماس برگشت و در چشم هایش خیره شد.توماس سعی کرد همان برق شیطنت را در چشمان سنگی ای که جلوی رویش بودند جست وجو کند.شور و شوقی توصیف نشدنی که ناخودآگاه حتی در بدترین شرایط هم خنده ی لیز و توماس را در می آورد.سعی کرد با گرمای چشمان درشت طوسی رنگ آلیس که سرشار از زندگی بودند، گرم شود اما تنها چیزی که دید سرما بود.چشمانی متعلق به یک کودک اما با عمق نگاه یک بزرگسال، عاری از هرگونه نور و گرما؛ توماس می توانست لرزش را جایی در اعماق قلبش حس کند.برای اولین بار آرزو میکرد نگاهش را از نگاه دخترش برگرداند.

-دهنتو ببند...


با جمله ای که از میان لب های کوچک و خوش فرم آلیس بیرون آمد.توماس خشکش زد.لیز عصبی شد.

-آلیس از پدرت معذرت بخواه...

آلیس به سمت لیز برگشت.کاملا مشخص بود که خسته شده است.

-لیز..آرزو..

لیز کلافه شده بود.سعی کرد بهترین آرزو را بکند تا آلیس دست از این بازیه مسخره برداشته و دوباره مثل سابقش شود.

-خیلی خب..آرزو میکنم که بی-رابیت همیشه از آلیس محافظت کنه و به حرفاش گوش بده...

آلیس مدتی بدون حرف به لیز خیره شد .لبخندی چهره اش را پوشاند.از نظر توماس کثیف ترین لبخندی بود که می توانست روی لبان یک دختر بچه نقش ببندد.

آلیس چنگال را محکم روی میز چوبی کشید و صدای گوش خراشی تولید.با گفتن «بازی شروع شد»در حالی که باریکه ای خون از چشم چپش بیرون می زد، قهقهه ای مستانه سر داد.



نوع مطلب : Can You Talk? 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you get taller with yoga?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:41 ق.ظ
wonderful publish, very informative. I'm wondering why the other experts of this sector do not realize
this. You must continue your writing. I am confident,
you've a great readers' base already!
How can I increase my height after 18?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:18 ق.ظ
I visit everyday some websites and information sites to read articles, except this weblog presents feature based writing.
How can we increase our height?
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:30 ب.ظ
An intriguing discussion is worth comment.
I do believe that you ought to write more on this topic, it might
not be a taboo subject but typically people do not
talk about these subjects. To the next! All the best!!
Foot Complaints
شنبه 14 مرداد 1396 10:24 ب.ظ
Hi there, its fastidious paragraph on the topic of media print, we all understand media
is a enormous source of data.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 09:48 ب.ظ
Yes! Finally someone writes about BHW.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:50 ق.ظ
Thanks to my father who shared with me on the topic
of this web site, this webpage is really amazing.
jasmine(سمن چو)
سه شنبه 13 مرداد 1394 01:41 ب.ظ
بازی شروع شد!
عااااااااااشق این جمله شدمممممممممممم
پاسخ B_ Rabbit :

باس ببینی چه بازی ای بید
jasmine(سمن چو)
سه شنبه 13 مرداد 1394 01:40 ب.ظ
ههههههههه این چی بود؟؟؟!!!!!!!!قلبم کپ کرد :|
ای وااااااای حدسم درست بود..بی-رابیت آلیسو گرفته در انحصار خودش!!!
خیلیییییییییییییییییییییییییییی باحال بوووووووووووووود بازم بنویسین زوووووووووووووود
پاسخ B_ Rabbit : قسمت بعدی رو فردا میزارم^^

یس یس...تسخیر شددددددددددد
M.C
سه شنبه 13 مرداد 1394 04:11 ق.ظ
عاشغال کیثافط شرف به کف :|
من چطوری اینو ادامه بدم؟ :|
نگفته بودم دارک نویسیم صفرههههههه؟ :|
دارکش کردی :| بزنم تو سرت...
عاغا...عاولیییییی بووووووووووووووووووود
من به فدایت ^^
پاسخ B_ Rabbit :

از قصد اینکارو کردم:دی
نه باو سخت نیخودم هواتو دارم^^
parmida
دوشنبه 12 مرداد 1394 11:22 ب.ظ
ووووووووییییییییییی من ترسسسسسسس
من سکتهههههههههه
یعنی چ اتفاقی برا آلیس افتاده؟؟؟
خیلیییییی باحالللل بودددد
بازی شروع شد ها ها ها ها ها ها
خون
بیچاره پدر مادرش
خیلی قشنگ بود زودی بقیه اشو بذارین...مرسیییییییییی
پاسخ B_ Rabbit : قراره یه اتفاقای خیلی خیلی بدی بیافته

مرررسی بابت نظر^^

چشــــم..قسمت بعدی رو زودی میزارم^^
Crystal
دوشنبه 12 مرداد 1394 11:12 ب.ظ
وای عالی بووووود....مخصوصا اون جمله آخر که گفت بازی شروع شددد!!
زودتر بنویسیییید خوووووووووووووووووو بدوییییید!!!!
ووونگ
پاسخ B_ Rabbit :

باوشهههههه^_____^قسمت بعدی چهار شنبه میاددد^^
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo