تبلیغات
Be HaPpY - مهمان ناخوانده 6

We're All MAD Here

مهمان ناخوانده 6

نویسنده :Thanatos
تاریخ:سه شنبه 13 مرداد 1394-02:54 ب.ظ







«یک ماه از ورود دونگهه به خانه ی آن ها می گذشت.دراین یک ماه اتفاقات زیادی افتاده بود...شب هایی بود که دونگهه ی کوچک با گریه از خواب  می پرید وبا هراس و وحشت کیوهیون وآقای چو را چک می کرد تا مبادا آن ها هم در خواب ترکش کنند.درتمام آن مدت ها هم کیوهیون وهم پدرش بیدار بودند واز زجر کشیدن پسرک خودشان هم زجر می کشیدند...زندگی برایشان رنگ وبویی تازه گرفته بود.با آمدن دونگهه به خانه اشان گویی زندگی دوباره جریان پیدا کرده بود.کیوهیون می خندید وشاد بود وآن لبخندها وصدای کودکانه در دل دونگهه وپدرش هر روز بیش تر از روز قبل نفوذ می کرد.حالا پدرش بود که می توانست زندگی را بازهم رنگی ببیند...کیوهیون بود که می توانست باز هم از عمق وجودش بخندد وهمه ی این ها...به خاطر حضور شادی آور دونگهه بود...دو کودک شب ها در آغوش یکدیگر به خواب می رفتند وصبح ها با هم چشم باز می کردند.دونگهه در آغوش کیوهیون آرامشی را تجربه می کرد که پس از مرگ مادرش رنگی و بویی از آن ندید وکیوهیون گرمایی را حس می کرد که پس از مرگ مادرش در دلش دفن شده بود وآقای چو که به دو پسر کوچکش هرشب قبل از خواب خیره می شد وخدارا شکر می کرد...زندگی به آن ها رویی تازه نشان داده بود وهمین باعث شد دوباره به فردایی روشن تر امیدوار شوند...»

کیوهیون موهای دونگهه را که در خوابی ناز فرو رفته بود،نوازش کرد...تمام این مدت در حال مرور خاطراتی بود که درعین دردناک بودن گرمابخش هم بودند...زیرلب زمزمه کرد:«هائه خیلی خوش حالم که تو هیونگمی...خوش حالم که پیشمی...وبیش تر از همه خوش حالم که حالت خوب شده...هائه چندسال گذشته؟!...از دیدن تو ورودت به این خونه 13 ساله میگذره! یه عمره...هائه هیچ وقت هیچ وقت ناراحت نباش طاقت ندارم!» ولبخندی به روی دونگهه ی به خواب رفته زد وچشمانش را بست وبه رسم تمام این سال ها در آغوش یکدیگر به خواب رفتند...

صبح با زدن اشعه ی خورشید به داخل اتاق چشمانش را باز کرد وبا دیدن کیوهیون که در کنارش به خواب رفته بود لبخندی لبانش را پوشاند...آرام شانه اش را تکان داد وگفت:«هی کیو خوابالو!بلند شو!ساعت 9ئه!یه ساعت دیگه باید بریم بار!زود باااااش دیگهههه!»

کیو غرغرکنان با صدایی گرفته گفت:«اه هائه بگیر بخواب!بذار من هم بخوابم دیگه بچه!»

دونگهه با خنده بالش را بر سر کیوهیون کوباند وگفت:«یا پامیشی یا یه سطل آب یخ میریزم روت!کدومشو ترجیح میدی چو کیوهیون؟!»

کلافه بلند شد ونشست وبالش را برداشت وبا حالتی تهدیدآمیز گفت:«لی دونگهه خودتو مرده فرض کن!» وبی توجه به چشمای خندان ووحشت کرده ی دونگهه بالش را محک روی سرش کوباند!

جنگ بالش بینشان بالا گرفت وصدای خنده های دوست داشتنی اشان اتاق را پر کرده بود...آقای چو با خنده دم در ایستاده بود وبچه بازی آنها را با جان ودل تماشا می کرد!بالاخره نتوانست خنده اش را کنترل کند وبا صدای بلند قهقهه زد!کیوهیون ودونگهه هردو باصدای خنده ی مردانه ای سرجایشان خشکشان زد وبعد هردو باهم با خنده به سمت آقای چو چرخیدند ومانند دو کودک تازه راه افتاده سلام دادند!

کیوهیون با تعجب پرسید:«بابا از کی اینجایی؟»

آقای چو سرش را تکان داد وسعی در کنترل خنده اش داشت...بعد از مکث کوتاهی گفت:«از همون اول که بالش بازیتون شروع شد!اومدم بیدارتون کنم دیدم خودتون پاشدین ودارین بازی می کنین!»

دونگهه با شنیدن این حرف ها از زبان پدر دومش سرخ شد وسرش را در بالش درون دستش فرو برد!

کیوهیون با خنده موهای دونگهه را بهم ریخت و رو به پدرش گفت:«الان میایم بابا!شما برو ماهم صورتامون رو بشوریم میایم!»

آقای چو به نشانه ی تایید حرف های پسرش سرش را تکان کوچکی داد واز دید آن ها خارج شد....هردو پسر جوان کارهایشان را انجام دادند،لباس پوشیدند ودوشادوش هم از پله ها پایین رفتند و پشت میز جای گرفتند...صبحانه را در سکوت شیرینی می خوردند که گوشی کیوهیون زنگ خورد.کیو با تعجب گوشی اش را از روی میز برداشت وبا دیدن اسم رییس گوشی را کنار گوشش گذاشت وگفت:«سلام آقای کیم!صبح به خیر!»

آقای کیم رییس بار با لحنی مهربان جواب داد:«سلام پسرم!صبح تو هم به خیر...هائه هم پیشته؟»

کیوهیون با لبخند به دونگهه نگاه کرد و جواب داد:«بله همین جاست پیش من!اتفاقی افتاده؟»

آقای کیم جواب داد:«اتفاق که نه خواستم بهتون اطلاع بدم امروز یه مهمون فوق ویژه داریم اینجا و زودتر بیاین تا کارهارو سروقت انجام بدیم...شب هم یکم باید دیرتر برین...»

کیوهیون سرش را تکان داد و گفت:«چشم آقای کیم زودتر میایم!نگران نباشین تا ما هستیم نباید غصه بخورین شما!»

آقای کیم پشت تلفن خندید وبعد از تشکر تلفن را قطع کرد...کیوهیون به صورت های متعجب پدرش و هائه نگاهی انداخت وگفت:«آقای کیم بود...می گفت امروز یه مهمون فوق ویژه داریم تو بار وباید زودتر بریم!...هائه بجنب باید بریم!»

دونگهه سرش را با تعجب تکان داد وآرام گفت:«باشه...ممنون پدر!شب می بینمتون!» وبه رسم این چندسال بوسه ای گرم بر روی پوست چروکیده و پدرانه ی آقای چو گذاشت!کیوهیون هم به تبعیت از دونگهه گونه ی پدرش را بوسه زد وهردو در کنار هم از در خارج شدند و به سمت بار حرکت کردند...



نوع مطلب : Unwelcome Guest 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How long will it take for my Achilles tendon to heal?
دوشنبه 27 شهریور 1396 09:39 ب.ظ
I do believe all of the ideas you have presented for your post.
They are very convincing and will certainly work.
Nonetheless, the posts are very short for starters.

May just you please lengthen them a bit from subsequent
time? Thanks for the post.
tierablumenstock.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:44 ق.ظ
Wow, this paragraph is nice, my younger sister is analyzing these kinds of things,
therefore I am going to let know her.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:37 ق.ظ
Greetings from Ohio! I'm bored to tears at work so I decided
to browse your blog on my iphone during lunch break.
I enjoy the info you present here and can't wait to take
a look when I get home. I'm shocked at how quick your blog loaded
on my cell phone .. I'm not even using WIFI, just 3G ..
Anyways, good site!
manicure
پنجشنبه 10 فروردین 1396 08:33 ق.ظ
Nice post. I learn something totally new and challenging on sites I
stumbleupon everyday. It's always useful to read through content from other writers and practice something
from their websites.
Uzumaki Stella
سه شنبه 20 مرداد 1394 09:13 ب.ظ
برم ادامشو تند تند بخونم جای حساسیههه
پاسخ Thanatos : بروووو ^^
mino
پنجشنبه 15 مرداد 1394 10:11 ق.ظ
من خواننده جدید هستم . الهی بمیرم دونگهه این قدر سختی کشیده .
ممنون عزیزم
پاسخ Thanatos : سلااااام خوش اومدی!
اره هیونگم هی سختی پشت سختی
خواهش دارم
M.C
پنجشنبه 15 مرداد 1394 07:49 ق.ظ
مهمون فوق ویژه...یعنی کیه؟ 0-0 گونهی؟
اصن نمیدونیم کیه دیگه :| عر عر:| خخخخخ
وااااااااای من میخوااااااااااام قسمت بعدووووووو ای خداااااااااااااااااا هیوکی قسمت بعد میااااااااد عرررر
البته شاید هم سونگمین باشه :|
بعد دوستش هم هیوک باشه با خودش بیارش :|
والا...کسی چه میدونه
پاسخ Thanatos : خخخخخخخخ گونهی
باشههههه میذارممممممم
جو ندههههههههه بچهههه
*marziyeh*
چهارشنبه 14 مرداد 1394 04:09 ب.ظ
عههههههههههههه بچگی هاشون تموم شد؟؟؟
من کودکی شونو دوست داشتم خببببب!!!

چه کشیده اقای چو از دست این دوتا تا بزرگ شدن.

مرسییییییییییییییییییی عزیزم
پاسخ Thanatos : اوره دیگه ^^
اخ اخ گفتیییییی...شاد گشته و حرص خورده هی
خواهشششششششش گلم
parmida
چهارشنبه 14 مرداد 1394 03:53 ق.ظ
وووووووییییییی من ایونهه میخوام زودد
مگه میشه دونفر انقدر کیوت باشن؟
مهمان ویژهههه یوهاهاهاهاها
من که نمیدونم کیه؟کسی میدونه؟؟؟؟؟؟
مثل همیشه عالیییییییییی
زودزودزودزود بقیه اشو بذار ک دل تو دلم نیست...
پاسخ Thanatos : میشهههههههه کیوت ان این دوتا دیگه
خخخخخخخ منم نومودونم که
مرسیییییییییی عزیزم
چشممممممم شنبه در خدمت باشیم!!!!
Crystal
سه شنبه 13 مرداد 1394 04:09 ب.ظ
چرا اینقده کممممممممممممم
خو من دلم زیاد میخواااد سمنچییییین....زودباش بنویس دیگــــــههههه!!
منتظرمـــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیوک اومد؟نیومد؟کی اومد؟؟
پاسخ Thanatos : ببخشیییییییییییییییید ادامشو داشتم خراب می کردم گفتم قبل از خراب کردنش متوقف شم...سوری سوری سلما-چان!
هیوکی؟؟!!!!نیومده هنوز!
A.s
سه شنبه 13 مرداد 1394 04:09 ب.ظ
هــــی وای منیعنی اون فوق ویژهه کی میتونه باشه؟

بالشت بازی دوووووووووووست^^

مثل پارت های قبلی..عاااولی بود...

قسمت بعدیییییییییییییی
پاسخ Thanatos : یه بنده ی خدا!
منم بالش بازی دوست بسییییی
ممنوووووووووون
چشمممممم میذارم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo