تبلیغات
Be HaPpY - مهمان ناخوانده 7

We're All MAD Here

مهمان ناخوانده 7

نویسنده :Thanatos
تاریخ:شنبه 17 مرداد 1394-12:10 ب.ظ

سلااااااااام من اوووووومدم خوش اومدم!!!
اومدم وپارت بعدی رو براتون به ارمغان آوردم!
ممنون از هرکی خوند ونظر داد لطف کردین وممنون که دنباله ی فیک رو می گیرین!
دیگهههه هوچ ندارم بگم فقط...بفرمااایییید!!!!
منتظر نظرات گرمتون هستم!




با ورودشان به بار به دنبال صاحب آن گشتند تااین که او را در حال دستور دادن به چند کارگر پیدا کردند.به سمتش رفتند ولی قبل از این که صدایش بزنند آقای کیم به سمتشان برگشت وبا لبخند گفت:«اوه اومدین!زود باشین خیلی کار داریم!» و آن ها را بدون هیچ فوت وقتی به سمت اتاق تعویض لباس هل داد!

کیوهیون و دونگهه هردو با تعجب به یکدیگر خیره شدند تا این که دونگهه آرام پرسید:«یعنی اون مهمونه کیه که آقای کیم این طوری شده؟!»

کیوهیون سرش را به معنای نمی دانم تکان داد و جواب داد:«نمی دونم ولی خیلی دلم می خواد زودتر زمانش برسه تا بفهمم کیه که آقای کیم همیشه خونسرد رو این طوری هل کرده!»

هردو با خنده لباس هایشان را عوض کرده وبه سمت بیرون به راه افتادند که با داد لرزه مانند آقای کیم سرجا خشکشان زد!

ــ زود باشین!تا ساعت 6 همه ی کارها باید تموم شده باشن وگرنه من می دونم وشما!

کیوهیون ودونگهه که حالا عمق جدیت رییسشان را فهمیده بودند هریک به سمتی دویدند تا در انجام کارها به بقیه کمک کنند!

ساعت 5:30 بود که همه خسته طرفی افتاده بودند.هیچ کس نای تکان خوردن هم نداشت.دونگهه نفسش را به بیرون فوت کرد وگفت:«وای خدا دیگه حتی نا ندارم حرف بزنم...چی بود این؟!»

دجون دختر آرام و زیبای بار ناله ی آرامی از خود سر داد وگفت:«باورم نمیشه!...تا حالا این قدر کار نکرده بودم تو عمرم که امروز انجام دادم!»

همه با تعجب به سمتش برگشتند و از گفته هایش به شدت تعجب کرده بودند!

کیوهیون با خنده ی نصفه نیمه ای گفت:«ما هم باورمون نمیشه که الان شکایت کردی...اونم کی؟! یون دجون همیشه آروم که هی به ماها گوشزد میکنه غر نزنیم!»

با این حرف همه به خنده افتادند...چوی هانگمین پسر خنده رو وبامزه ی بار به سرعت از جایش بلند شد که باعث شد همه از ترس دیدن رییس سخت گیر آن روز خود به اطراف نگاه بیندازند!

هانگمین خنده ی بلندی سر داد وگفت:«نترسین بابا!نیومده.ولی الان هاست که پیداش شه شوتمون کنه تو اتاقک های حموم و قیل وقال راه بندازه!...قبل ازاین که بیاد خودتون با احترام بلند شین!...من یکی که هییییچ علاقه ای به شوت و کر شدن ندارم!» و به سمت یکی از اتاقک ها دوید!

میران دختر پرسروصدایی بود که صدایش این قدر بلند بود که به عنوان میز پذیرش ازاو استفاده می کردند! با خنده گفت:«پسره ی خل وچل!پاشین پاشین راست میگه الان هاست که پیداش بشه!» و اوهم به سمت کمد لباس هایش دوید...

بقیه هم با خنده هرکدام به سمتی رفتند.دونگهه وکیوهیون بعد از برداشتن لباس هایی تمیز از کمد هایشان به سمت دو اتاق باقی مانده از حمام ها شدند.آقای کیم امیدوار به ندیدن آن ها وارد سالن اصلی شد ووقتی دید هیچ کدام آن اطراف نبودند با تعجب گفت:«نه مثل اینکه خوب بارشون آوردن خودشون می فهمن باید چی کار کنن!» وبا رضایت خاطر به سمت اتاقش روانه شد تا لباس هایش را عوض کند...

همه ی کارکنان بار دایره وار ایستاده بودند که میران با ذوق وهیجان دستانش را بهم کوباند وگفت:«واااای خیلی هیجان دارم!یعنی مهمونمون کیه؟!»

دجون به وضوح چشمانش درحال درخشیدن بودند!سری تکان داد وگفت:«نمی دونم ولی...به نظرتون احیانا ممکنه یه خواننده یا یه بازیگر فوق معروف باشه؟!»

هانگمین و پسر بغل دستی او به که اسمش گئو رو با ذوق به یکدیگر نگاهی انداختند و هانگمین گفت:«ممکنه...بهش فکر کنین می بینین همچین ذوق وهول بودنی از جانب آقای کیم غیر ممکنه تو مواقع عادی!ولی امروز علاوه بر هل بودن همش سفارش می کرد چیزی رو خراب نکنیم!ما هیچ وقت چیزی رو خراب نکردیم!...یادتونه وقتی وزیر کشور هم اومد این قدر هل نبود!!!»

کیوهیون سرش را تکان داد وگفت:«یعنی ممکنه...»

که دجون حرفش را تکمیل کرد وبا ذوق جیغ خفیفی کشید وگفت:«وای خدای من ممکنه ایونهیوک اوپا باشه؟!»

کیوهیون با ترس به سمت هائه برگشت وبا دیدن صورت مانند گچش به خود لرزید.بازویش را میان انگشت های بلندش فشرد وگفت:«هی هائه...آروم باش...هنوز هیچی معلوم نیست...»

ولی دونگهه گویی هیچ چیز نمی شنید وچشمانش به یک نقطه خیره بودند...استرس گرفته بود واین حس به خوبی از چشمانش مشخص بود...یعنی او...می توانست امشب به رویای پنج ساله ی خود برسد؟!...یعنی امکان داشت...؟!



نوع مطلب : Unwelcome Guest 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What causes the heels of your feet to burn?
شنبه 1 مهر 1396 03:36 ب.ظ
Do you mind if I quote a couple of your posts as long as I provide credit and sources back to your blog?
My website is in the exact same area of interest as yours and my users would certainly benefit from
some of the information you provide here. Please let me know
if this alright with you. Many thanks!
What causes pain in the Achilles tendon?
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:05 ق.ظ
Does your site have a contact page? I'm having a tough time
locating it but, I'd like to shoot you an email. I've got some suggestions for
your blog you might be interested in hearing. Either way, great blog
and I look forward to seeing it expand over time.
foot issues
شنبه 18 شهریور 1396 02:53 ق.ظ
It's amazing for me to have a web site, which is
beneficial in favor of my know-how. thanks admin
Foot Problems
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:55 ب.ظ
Hello my loved one! I wish to say that this article is amazing, nice written and come
with almost all important infos. I would like
to peer extra posts like this .
http://ameblo.jp/trudiselway/entry-12049093980.html
سه شنبه 6 تیر 1396 06:29 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets
I could add to my blog that automatically tweet my newest twitter updates.
I've been looking for a plug-in like this for quite some time and was hoping maybe
you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything. I truly enjoy reading your blog and I look forward to your new
updates.
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 07:54 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts about مهمان.
Regards
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 10:10 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact used to be a enjoyment
account it. Look complex to far introduced agreeable from you!
By the way, how could we communicate?
manicure
شنبه 12 فروردین 1396 12:05 ق.ظ
Very good site you have here but I was wanting to
know if you knew of any forums that cover the same topics discussed in this article?
I'd really love to be a part of online community where I can get advice from other knowledgeable individuals that share the same interest.
If you have any suggestions, please let me know. Kudos!
Uzumaki Stella
سه شنبه 20 مرداد 1394 08:15 ب.ظ
جاهای حساسی می ایستیا :|||||
من ادامه میخوامممم
پاسخ Thanatos : اصل داستان همینه!!! برو بخون
Crystal
دوشنبه 19 مرداد 1394 10:45 ب.ظ
وااااااااااااااااااااااااای من استرس گرفتممممممممممممم.....
ای وووووووووووووووووووووی
بوگو بیاد زودییییییییییییییییییییییییییی
ای ووووووووووووی
پاسخ Thanatos : استرست بیشتر هم میشه
من خودم مردم
میاد میاد آروووووووم!
*marziyeh*
یکشنبه 18 مرداد 1394 12:25 ب.ظ
اوپس یعنی اونهیوک از وزیر کشور مهم تره؟؟؟
واوووووووووووو

خدای شیوون مواظب ماهیم باش تو این شب پر استرس سوتی نده.

مرسییییییییییییییییییییییی
پاسخ Thanatos : خخخخخخخخخ خدای وونی مراقبه!
خواهششششششششششششش
mino
شنبه 17 مرداد 1394 11:38 ب.ظ
اخی ۵سال عاشق هیوک بوده؟!!!! چه قدر کار کردن من به جای اونا خسته شدم خخخخ ممنون
پاسخ Thanatos : اوهوم...ای اره کمر منم زیر رگبار کار خم گشت :|
خواهش میکنم
A.s
شنبه 17 مرداد 1394 05:30 ب.ظ
اونهیوک اوپا
قلبم افتاد تو پاچم...یکی منو بگیرههه...

____________این سوته پایانمه:/

خیلی خوووووووووب بووووووود...

در ج.اب دوستان..من اینطور در نظر میگیرم که دختره چون علاقه ی زیادی به هیوکی داشته یه چیزی پرونده:|

من ادامه میخوااااااااااااااااااااااام..میخوااااااااااام...میخواااااااااااااااااام
پاسخ Thanatos : خخخخ اروم باش
ااااااااا خدا نکنه دیوونه
نمیدونم شاید...کی میدونه؟!
باشه باشه ارووووووم باش میذارم فردا!
parmida
شنبه 17 مرداد 1394 03:31 ب.ظ
خو اخه ااین یعنی چی؟؟؟چرا انقدر جاهای حساس منو میذاری تو خماری دختر؟؟؟
خو من ادامه اشو میخوام..من ایونهه میخوام.....ععرررررررررر جیغغغغغغ
این قسمتشم عالی بود...ولی به قول دوست پایینیمون اون دختره از کجا فهمید هیوکی اوپاست؟درضمن مگه هیوکی فقط خواننده نیست؟یه خواننده مگه از وزیر کشورم میتونه مهم تر باشه؟؟؟
ولی خیلی کم بود..تو این قسمت اتفاق خاصی نیفتاد کهه...بازم مرسی...بیصبرانه منتظر قسمت بعدیشم...
پاسخ Thanatos : خخخخ ببخشید هیجان داسی به همینه بمونین تو خماری...ولی خب مهمه دیگه دخترم مهمه
دلیل داره عزیزم!متوجه میشین!
اوهوم دستام یارای تایپ نیستن به خدا ولی بیشتر میذارم دفعه ی بعد
ممنون گلم!
M.C
شنبه 17 مرداد 1394 02:57 ب.ظ
ایییییییییییی هائه چی شد
هیوک کیه مگه :| که از وزیر هم مهم تره :|
هیوک...میمون....توووووت فرنگییییییییییییی....
فقط سمن...این قسمتش به دلم ننشست...
اخه میدونی...اون دختره از کجا باید میدونست که ممکنه اونهیوک باشه :| مثلا اگه خواننده باشه..این همه خواننده معروف 0-0 والا...
به جز این....همه چییییییییش لاااایک میشششششد
پاسخ Thanatos : یه چیش شد دیگه...
هیوک خیلی مهمه...
باشه اروم باش تو خواهشا
اونم دلیل داره که تو قسمت های اینده مشخص میشه هول نباش فرزندم ولی ممنون که گفتی
قربااااااانت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo