تبلیغات
Be HaPpY - (6)Deep In My Heart

We're All MAD Here

(6)Deep In My Heart

نویسنده :Crystal Cullen
تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-05:46 ب.ظ

اااااقااااا.....
من ناراحنم :( حس میکنم استقبالی نشده اصنش از داستانم....
واقعنی ناراحنم :(
اینم پارت 6 ^-^

ساعت تقریبا 5:30 بود و بالاخره به ایستگاهی که مقابل کوچه مان قرار داشت رسیدیم، از اتوبوس پایین پریدیم و به سمت خانه ی هانا به راه افتادیم. همان لحظه تلفن هانا دوباره زنگ خورد و به سرعت جواب داد.

-سلام شین...آره...چک کردی سایت رو؟؟....

ناگهان جیغ کشید:«چییییییییی؟»

از جا پریدم و با نگرانی نگاهش کردم،ادامه داد:«ده دقیقه دیگه سایت باز میشه؟...حرف نزن...خدافظ!»

تلفن را قطع کرد و ناگهان یقه ی لباسم را گرفت و دنبال خودش کشید، شک نداشتم اگر کمی محکم تر کشیده بود گردنم شکسته بود،دنبالش دویدم. رهایم کرد و درهمان حال کلیدش را از کیفش بیرون کشید و به سمت در هجوم برد و در را باز کرد و وارد شد،حتی منتظر من هم نشد.

-یعنی چی شده؟

پیش خودم گفتم و به دنبالش به داخل خانه رفتم،در را باز گذاشته بود و وارد خانه شده بود.آهسته به در ضربه ای زدم و سپس صدای خانم پارک آمد.

-یون؟عزیزم بیا داخل!

-سلام

آرام کفش هایم را در آوردم و وارد خانه شدم،همان لحظه خانم پارک  همراه مادرم از آشپزخانه بیرون آمدند،مادرم و خانم پارک با دیدن من لحظه ای سرجایشان خشکشان شد.

-یون؟؟

مادرم ناگهان گفت،قدمی عقب گذاشتم و کلاهم را برروی سرم کشیدم و گفتم:« بله؟؟»

جلو آمد و گفت:«چرا؟؟»

-چون...چون،شبیه اون بودم...

نگاهش کردمم،ازین میترسیدم که مانند پدر دعوایم کند یا بخواهد کاری انجام بدهد اما در عوض کلاه را از روی سرم برداشت و گفت:«میفهمم،باید بگم موی مشکی واقعا بهت میاد!»

نگاهش کردم و آرام گفتم:«ازم عصبانی نیستی؟»

بغلم کرد و گفت:«نه واسه چی؟؟ مثلا 20 سالت شده،خودت خوب میدونی باید چیکار کنی!»

لبخندی زدم و گفتم:«ممنون مامان...راستی اینایی که...»

-یووووووووووووووون بدووووووووووووو....

هانا با جیغ بنفشی طبقه ی پایین دوید و جلوی من شروع به بالا پایین پریدن کرد و گفت:«یون...یون...یوووون....ماه دیگه 12ام کنسرت دارنننن...واااایییی! »

رو به مادرم و خانم پارک با تعجب نگاه کردم،هانا دستم را گرفت و فریاد کشید:«مامان وی آی پی میگیرم!»

-چی؟ هانا...صبر کن...وایسا ببینم!!!

اما هانا توجهی نکرد و درحالی که من را با خود از پله ها بالا میکشید فریاد کشید:«میخوام یون هم ببرم خووووووب!!»

-کجا ببری هانا؟؟؟

-حرف نزن الان سایت باز میشه!

-بگو ببینم...

-سوشو...میخوایم بریم سوووشوووو!!

-هاااان؟کجا؟؟

رهایم کرد و به سرم کوبید و گفت:«سوپر شو...کنسرت سوجو!»

داشتم گیج میشدم،سوشو،سوجو...بعدی چه خواهد بود؟دنبالش به داخل اتاق دویدم و گفتم:«من نمیام...تا نگی!!»

لبخند مرموزی زد و گفت:«کنسرت دونگهه اینا دیگه...»

سرم را چرخواندم و گفتم:«نمیام...نمیخوام!!»

با آرنج به پهلویم سیخونکی زد و گفت:«من که میدونم تو بدت نیومد!!!»

-چییییییی؟؟

چرخیدم و زیر لبه ی کلاهش زدم و کلاهش را از سرش انداختم و گفتم:« عمرا...تازه اونم وی آی پی...من پول این چیزا نمیدم!»

-من میبرمت!

-حداقل وی آی پی نه...

سرش را تکان داد و گفت:«اصلا...هرگز،حرفشم نزن!»

درهمان حال که با من جر و بحث میکرد تند تند کلیدهای کیبورد را فشار میداد و موس را جا به جا میکرد تا اینکه گفت:«خیلی خب تموم شد!»

-نمیام،گفتم که بهت نمی...چی تموم شد؟؟؟

-خریدم بلیط هارو...وی آی پییییییییییییییی!!!

چند لحظه سکوت کردم و جیغ زدم:«هاناااااااااااااااااااااا!!»



نوع مطلب : FanFiction  Deep In My Heart 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot complaints
جمعه 24 شهریور 1396 09:48 ب.ظ
I like the valuable info you provide in your articles.

I will bookmark your blog and check again here frequently.

I am quite certain I'll learn plenty of new stuff right here!

Good luck for the next!
How can we increase our height?
دوشنبه 30 مرداد 1396 09:39 ق.ظ
Hi to every body, it's my first pay a visit of this
weblog; this weblog contains remarkable and actually fine information designed for visitors.
How do you stretch your Achilles?
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:13 ب.ظ
hi!,I like your writing very a lot! proportion we communicate extra about
your post on AOL? I require a specialist in this space to unravel my problem.
Maybe that is you! Taking a look forward to look you.
Can you lose weight by doing yoga?
شنبه 14 مرداد 1396 09:22 ق.ظ
Simply desire to say your article is as surprising. The clearness to your put up is just
nice and i can assume you are a professional on this subject.

Well along with your permission let me to clutch your feed to stay up to date with imminent post.
Thank you a million and please continue the rewarding
work.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:31 ق.ظ
I don't even know how I ended up here, but I thought this post was great.
I don't know who you are but definitely you are going to
a famous blogger if you aren't already ;) Cheers!
A.s
جمعه 23 مرداد 1394 06:38 ب.ظ
ای جااااااااااااااااااااااانم هانا

این بشر منو یاده یه نفر میندازه:دی حیف که کره زندگی نمیکنیم وگرنه دونفره می ترکوندیم کره رو

بسیار عاوووووولی^^ولی بیشتر می نوشتی خب...زود زود برو سر اصل مطلب

جون من:|مرگ تیام:|هیوکم بیار خب:(
پاسخ Crystal Cullen : چشم چشم هیوکم میااااد...هیوکم میااااد
parmida
چهارشنبه 21 مرداد 1394 03:46 ب.ظ
از دست این هانا.....وووییی یون چرا انقدر ادا درمیاره؟؟؟من اگه جای اون بودم با کله میرفتم
ممنون عزیزم...این قسمتشم عالی بود
پ.ن:میدونی نظر من اینه سایتتونو تبلیغ کنین...تبلیغ سایتتون کمه...وگرنه داستاناتون حرف نداره...اکثر داستاناتونم حالت انیمه ای و مانگا داره...از نظر من بهتره برین انجمنای انیمه ای تبلیغ کنین حیفه داستانای به این قشنگی نیست؟؟؟من خودم از طریق تلگرام اشنا شدم باهاتونم..اونم از طریق گپ فن فیک سوجو...اونجا معمولا همه دوست دارن فن فیک سوجویی بخونن...ب خاطر همین اگه سایتایی ک اعضاش دوست دارن داستان و اینجور چیزا بخونن برین و تبلیغ کنین بهتره
بازم این نظر من بود...
پاسخ Crystal Cullen : لـــــــــوسه لــــــــــــــــــــــــــــــوس!!!
مرسی که خوندی ^0^
خب آخه میدونی پارمیدا فیک من اونهه یا شیچول اینا نیست...نرماله...نمیدونم که استقبال کنن یا نه
ولی فکر کنم باید بیشتر تبلیغ کنیم!
میسی واسه نظر ^-^
angel hell
چهارشنبه 21 مرداد 1394 01:00 ب.ظ
راستی قسمت 4 تیک نزدی که جزو موضوعات deap in my heart باشه به خاطر همین توی این بخش میرم بعد از قسمت سه ، پنج و شیش هستن چهار نیست
پاسخ Crystal Cullen : اوکی مرسی!
angel hell
چهارشنبه 21 مرداد 1394 12:53 ب.ظ
آورین ...
من می دونم تا اخر داستان یون از دست هانا زنده در نمیره :))) حداقلش اینه پرده گوشش ممکنه از دستش پاره بشه ...

ناراحتم نباش ، چون دونگه تو داستان کم پیداس هنوز ، خواننده ها کمن ...

پاسخ Crystal Cullen : خخخ شک نکن یه بلایی سر یون میاد از دست هانا
فکر کنم...از طرفی تبلیغ هم کمه ولی آره دونگهه میشه گفت پای اصلی داستانه
مرسی که خوندی :)
jasmine(سمن چو)
سه شنبه 20 مرداد 1394 07:09 ب.ظ
واااااااای هانااااااا کشته منو با این جیغ جیغاش
خیلی هم خوبه سلما فیک منم نداره استقبال زیاد.باید تبلیغ کنیم وب رو تا بیان پس نگران نباش
این پارت هم عالی بود.تو عملا اون جا هویجی بیش نبودی!شرمنده ولی خب راسته دیگه
ممنوووووون و خسته نباشی
پاسخ Crystal Cullen : خو سمنچین آدم همه شوقش گرفته میشهههههه :(
خداکنه زودی بیان بخونن نظر بدن :(
مرسیییییییییییییی توام خسه نباشششییییی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo