تبلیغات
Be HaPpY - Where Is My Doll? | PART 3

We're All MAD Here

Where Is My Doll? | PART 3

نویسنده :pค໓r໐ຖē
تاریخ:دوشنبه 26 مرداد 1394-02:16 ب.ظ



درود ملت

هه هه هه...میدونم میدونم میدونم!

خیلی ببخشید ببخشید T____T


جبران می کنم قوووول میدمممممممم

خو اینم از پارت سه

برید ادامه مطلب
...



http://uupload.ir/files/8xk0_photo_2015-08-05_18-16-26.jpg




با شنیدن قهقه هایش عصبی می شد. دلش می خواست سرش را بگیرد و به همان دیواری که تکیه داده بود بکوبد. منتظر ماند تا خنده هایش تمام شود و سپس شروع کرد :" واقعا..من چیز خنده داری ندیدم ...کسی که اسمت رو هم نمی دونم!" چهره اش به سرعت جدی و اثر آن لودگی محو شد.
 به قدری جدی که هیور به آن که رفتار چند لحظه پیشش را توهم زده باشد شک کرد!
صدایش را صاف کرد و آرام گفت:" شان." و بعد از کمی مکث دوباره ادامه داد:" من فقط می خواستم یکم از این جو دپرس دورت بیارمت بیرون...فکر نمی کردم اذیت بشی..متاسفم." نفس عمیقی کشید. سرش را تکان داد و منتظر به شان نگاه کرد. آرام بسته پاستیل را کنارش قرار  و به طرفش هل داد.
شان نگاه کوتاهی به بسته کرد و دوباره به رو به رویش خیره شد. آنقد آرام حرف می زد که هیور گاهی کلمات را اشتباه می شنید:" پاستیل دوست ندارم...نمی دونم چرا خوردم!" کمی صبر کرد و دوباره ادامه داد:" من به خاطر یه سری مشکلات که دلم نمیخواد راجبشون حرف بزنم.
این سه ماه رو نتونستم درس بخونم. میدونی که  هفته ی دیگه نمرات  رو ایمیل می کنن...میخوام دقیقا قبل از اینکه نمره های افتضاحم به خانوادم گزارش بشه تغییرشون بدم. می دونی که تنهایی که نمی شه. گفتم حالا که قراره کمکت کنم حداقل مجانی نباشه...خب؟"
پای راستش را روی پای چپش قرار داد و لبش را جوید. صدر در صد کار آسانی نبود و حتی احتمال کمی برای موفقعیت وجود داشت. با این حال فکر می کرد که آن عروسک ارزش آن را دارد که خود را به دردسر بندازد.
باز هم مردد بود. اگر لو می رفتند به شدت به ضررش تمام می شد. توی مدرسه برچسب می خورد و همان یک ذره آرامش را از دست می داد.
سردرگم به شان که با خونسردی غیرقابل باوری منتظر پاسخش بود خیره شد. دل و جرئت آن جور کارها نداشت و می ترسید. شان با دیدن تردیدش آرام خندید و درحالی که از توی جیبش دفترچه کوچکی را همراه با خودکارش بیرون می آورد گفت:" می دونم می دونم کار کمی ازت نمی خوام. اونم تو که تاحالا یه بار هم حاشیه نداشتی. نپرس از کجا می دونم!
می دونی که امروز و فردا رو تعطیلیم و همینطوری دو روز رو از دست می دیم. شماره ی خودم رو می دم بهت که اگه توی این دو روز نظرت عوض شد بهم بگی تا بگم باید چکار کنی."
سپس یک برگه از دفترچه کند و بعد از نوشتن شماره موبایلش برگه را به سمت هیور گرفت. وقتی دید عکس العملی نشان نمی دهد خندید و برگه را روی پایش گذاشت. بلند شد و بسته ی پاستین را داخل جیب پشتی شلوارش به سختی جا داد.
به سمت هیور برگشت و گفت:" اوه راستی معلم ها رفتن جلسه...این ساعت و ساعت بعد رو نمیان...فکر کنم بری خونه بهتر باشه... و درضمن..خوب فکر کن باشه؟"
همانطور که از هیور دور می شد انگشت اشاره و وسطش را بالا برد و برایش تکان داد. بی حال به ساعتش نگاه کرد و با دیدن ساعت که نشان می داد ده دقیقه از شروع ساعت کلاسش گذشته است اخم هایش را در هم کشید. حتی متوجه گذشتن زمان هم نشده بود.
 برگه ی روی پایش را تا کرد و در دستش فشرد. ایستاد و مانند دفعه ی قبل همانطور که پاهایش را روی زمین می کشید برای بردن وسایلش به طرف کلاسش حرکت کرد.
در کلاس را آرام باز کرد و بی توجه به جو آشفته ی کلاس که احتمال می داد به خاطر نبود معلم ها باشد کیفش را برداشت و تمام وسایل روی میزش را داخل آن چپاند. یک بند کوله اش را روی شانه اش گذاشت و بعد از برداشتن عینک از روی چشمانش وحرص خوردن از تاری دیدش از کلاس خارج شد.
تمام طول راه را به اتفاقات نچندان خوشایند آن روزش فکر میکرد. سخت بود هضم آن همه اتفاق که در زندگی روتینش هرگز خودشان را نشان نداده بودند.
 برگه را همچنان توی دستش می فشرد. حتی یک دفعه به سرش زد که آن را  همانجا در راهش بی اندازد و خودش را از دردسر خلاص کند. اما با فکر به عروسکش به سرعت پشیمان شد و تمام سعیش را برای جلوگیری از آن افکار خرج کرد.
با اعصابی خراب به خانه رسید و بی توجه به سلام برادرش و نیش همیشه بازش به طرف اتاقش رفت. وسط راه کوله اش را پرت کرد و بعد از وارد شدن به اتاقش بدون آنکه حتی کفش هایش را در بیاورد خودش را روی تخت پرت کرد و صورتش را به بالشت بزرگش فشار داد.
تمام روز را تا زمانی که پدرش برای شام صدایش زد در همان پوزیشن روی تختش بود و حوصله ی انجام هیچ کاری را نداشت. با صدای پدرش کفشش هایش را در آورد و به طرف گوشه اتاقش پرت کرد و بعد از عوض کردن لباس هایش با یک تی شرت گشاد زرد و یک شلوار سفید از اتاقش خارج شد.
پایش را روی اولین پله قرار داد. مکث کرد و همانطور که زیر لب تمام دنیا را به  فحش می کشید ابروهایش درهم رفتند و دوباره وارد اتاق شد. موبایلش را از توی کیفش در اورد و بعد از برداشتن برگه از توی جیب شلوارکش شماره را به اسم به "پاستیل!"سیو کرد. انگشتش با شدت دکمه ی تماس را لمس کرد و بعد از شنیدن صدای خواب آلود شان با حرص گفت:" اوکی من هستم بگو دقیقا چه غلطی باید بکنم؟" 
 



نوع مطلب : Where Is My Doll?  Stories 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What is the tendon at the back of your ankle?
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:53 ب.ظ
Hi there mates, how is everything, and what you want to say about this paragraph,
in my view its actually remarkable in support of me.
Can better posture make you taller?
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:46 ق.ظ
With havin so much content do you ever run into any issues of plagorism or copyright violation?
My website has a lot of completely unique content I've either created myself or outsourced but it looks like a lot of
it is popping it up all over the web without my permission. Do you know any solutions to help protect against content from being ripped
off? I'd truly appreciate it.
Foot Complaints
شنبه 14 مرداد 1396 10:13 ب.ظ
Simply want to say your article is as astounding.
The clarity in your post is simply nice and i could assume you
are an expert on this subject. Well with your permission let me to grab your RSS feed to keep up to date with forthcoming post.
Thanks a million and please continue the enjoyable
work.
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 08:07 ق.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you
relied on the video to make your point. You obviously know what youre talking about,
why waste your intelligence on just posting videos to your site
when you could be giving us something informative to read?
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:47 ب.ظ
Hi there! This is kind of off topic but I need some help from an established
blog. Is it very hard to set up your own blog?
I'm not very techincal but I can figure things out pretty
fast. I'm thinking about creating my own but I'm
not sure where to start. Do you have any tips
or suggestions? Thank you
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:11 ب.ظ
Simply want to say your article is as astounding. The
clarity for your submit is simply cool and i can suppose you are an expert on this
subject. Well together with your permission allow me
to snatch your RSS feed to stay updated with impending post.

Thanks a million and please carry on the rewarding
work.
A.s
سه شنبه 27 مرداد 1394 12:34 ق.ظ
این عااااالی بود^^

من شان دوست^___^ادامه رو زووود بزار..نمیدونم چرا این داستانای مدرسه ای رو دوست دارم0_0

فکر کنم شاید دلیلشو میدونم:دی
پاسخ pค໓r໐ຖē : شان مال خودمه نزدیک نشو 0-0
سحر..خودت فهمیدی چی گفتی؟ :|
jasmine(سمن چو)
دوشنبه 26 مرداد 1394 06:45 ب.ظ
بله :|
پسره ی گشاد :|
دختره ی بز عروسک دوست :|
هیچی دیگه همین :|
خوب بود ادامشو این بار زود میذاری وگرنه تبدیلت میکنم به عروسک هیور و میدم دستشا :|
پاسخ pค໓r໐ຖē : نگوووووو شان خوبههههههه
دختره هم....نظری نارم 0-0 چشه میه؟
باشه باشههههههههه دونت کیل میییییییییی میزارمش عرررررررر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo