تبلیغات
Be HaPpY - Fantasy Interview | PART 1

We're All MAD Here

Fantasy Interview | PART 1

نویسنده :pค໓r໐ຖē
تاریخ:پنجشنبه 29 مرداد 1394-04:39 ب.ظ

سلام و درود ملت ^^
آمده ام با .... اسمش فن فیکشن میشه عایا؟ :|
حالا با هرچی..آمده ام شادتان کنم /(^___^)\
خب قضیه اینطوریه من هر دفعه با یکی مصاحبه میکنم.
برای شروع آرتمیس فاول رو انتخاب کردم امیدوارم که خوب باشه.
دفعه ی بعد الینا و استیفن و دیمن میان....
سوالاتی که دوست دارید بپرسید رو همین جا بگید D:
خب این قسمت اول..
برید ادامه مطلب


http://uupload.ir/files/bh5z_photo_2015-08-20_06-11-04.jpg


_ هی..میلانا...نفس عمیق..ریلکس باش دختر!
همچنان که جملات تسلی دهنده ای مانند "همه چی کوله!" را با خود تکرار می کرد و سعی دشت جلوی استرس شدید خود را بگیرد برای بار چهل و ششم به متن رو به رویش به خیر شد! هرچقد بیشتر به متن نگاه می کرد بیشتر به این نتیجه می رسید که "نمی تواند"!
_ میلانا کالن...پنج دقیقه ی دیگه می ری روی صحنه!
زیر لب فحشی به کارگردان برنامه داد و آرام گفت:
_ اون الان یه آدم نوزده ساله ی بالغه...آبروت رو نمی بره..یه مصاحبه ی ساده اس!
و دوباره به طور کاملا ناخودآگاه شروع کرد به فحش دادن به عوامل و دست اندرکاران برنامه.قبل از شروع اولین قسمت مجری اصلی حالش بد شد و مجری جایگزین نیز مرخصی باداری داشت! و در آن لحظه تنها فرد بیکار آن جمع خودش بود.
شروع اولین قسمت یک برنامه ی فانتزی با شخصی که تمام سابقه ی مجری گری اش هفتاد ثانیه به اندازه ی کافی افتضاح بود.و ماجرا وقتی بدتر شد که مهمان برنامه را "ارتمیس فاول" معرفی کردند. با عربده ی کارگردانش که شروع برنامه را نشان می دادنفس عمیقی کشید و چنگی به موه های کوتاه و  بی حالتش زد. روی مبل چرم سفید رنگی که می دانست روزی برایش دردسر می شود نشست و با علامت فیلم بردار نیشش را شل کرد:" با سلام و دورد فروان خدمت بینندگان محترم برنامه ی .............. من میلان کالن مفتخرم که شروع این برنامه رو به علاقه مندان تبریک بگم."
"اوه شت..گند زدی دختر" مغزش شروع کرد به عربده کشیدن. نیشش را شل تر کرد و بدون توجه به داد و فریاد های مغزش ادامه داد:"وقتتون رو با حرفای کلیشه ای نمی گیرم و می دونم که شماهم برای دیدن مهمان برنامه از من مشتاق ترید.اما...باید یک نکته ای تا کارگردان برنامه آرومه بگم..من هم مثل شما اولین باره که این مهمان رو می بینم...پس از انتظار هرگونه رفتاری رو داشته باشید. البته اینم یکی دیگه از ایده های ناب کارگردان عزیزه!خب...و اگه می شه به مهمان عزیز بگید لطفا تشریف بیاره!"
لپ هایش را از داخل گاز گرفت تا استرسش را کم کند. کم کم شخصی جلوی چشمانش ظاهر شد و باعث شد نفسش را حبس کند. چشمانش را پایین انداخت و آرام آرام بالا آمد. کفش های کتونی مشکی. شلوار جین سفید! چشمانش گرد شد. کت مشکی تک که آستین هایش را بالا داده بود و تیشرت ساده ی سفید. همانطور که چشمانش گشاد تر می شد مغزش ارور داد. اصلا فکرش را نمی کرد آرتمیس فاول انقدر پسرانه لباس بپوشد. و وقتی به صورتش رسید کل چهره اش علامت سوال شد! عینک طبی داشت وجلوی موهاش را که میلانا صد در صد مطمئن بود ژل زده است بالا داده بود.
سرش را تکان داد و با "به من چه " که به مغزش گفت آن را خفه کرد. دهانش را برای گفتن حرفی باز کرد که با دیدن شخصی کنار آرتمیس دهانش باز ماند.ماچ آنجا چه غلطی می کرد را..حتی کارگردان بخت برگشته نیز با دیدن مالچ بغض کرد.نفس را به شدت بیرون داد و زمزمه کرد:" هری من حال تورو می گیرم!"
سپس تمام سعیش را کرد که نیشش را مانند اول برنامه شل کند اما دریغ! آرتمیش و مالچ رو به رویش نشستند و میلانا ناچار شروع کرد:"واو...خب...اصلا انتظار ورود آرتمیس فاول رو نداشتیم..نه؟ و همینطور جناب مالچ...شگفت زده شدم..."
آرتمیس چشمانش را چرخ داد و مالچ بعد از صاف کردن کت مشکی رنگش گفت:" بار اولته نه؟"
توجه نکرد و درحالی دلش می خواست سریع تر آن برنامه ی نیم ساعته را تمام کند و به بخش بعدی آن برنامه بروند لبخندی عصبی زد و گفت:" همیشه اولین باری برای همه وجود داره آقای مالچ. خب...بیاید بیننده هارو منتظر نزاریم! نظرتون چیه؟ خب با سوال هایی که توسط تهیه کننده این برنامه تهیه شدن و من حق دخالت توی اون هارو ندارم شروع میکنم...خب..آرتمیس..اولین سوالم اینه که..چرا اسمت رو گذاشتن آرتمیس؟ چون یه اسم دخترونه اس!!"
آرتمیس روی مبل جا به شد و بعد از انداختن پای چپش روی پای راستش گفت:" مثل اینکه وقتی مادرم برای تعیین جنسیت رفته بود...جنسیت من رو اشتباهی بهش گفتن و جنسیت من رو دختر اعلام کردن.مادرم هم همون موقع تصمیم گرفت اسمم رو بزاره آرتمیس..با اینکه بعد از زایمان فهمیدن پسرم....اسمم رو عوض نکردن!"
و دقیقا بعد از تمام شدن حرف آرتمیس....مالچ منفجر شد...! دهانش را در ابعاد کیلومتری باز   کرده بود و به فجیع ترین شکل ممکن قهقه می زد. میلان پلک زد و سعی کرد جو را درست کند:"آقای مالچ خودتون رو کنترل کنید لطفا! خب..آرتمیس..از مرگ برگشتن چه حسی داره؟"_ "خب اصلا بهش فکر نکرده بودم و میدونید که من امسال تازه همه حوادث رو به یاد اوردم و ... وقتی دوباره زنده شدم اونقدر ذهنم درگیر بود که به این جور مسائل فکر نمی کردم!"
   مالچ نیشخند زد و زیر لب گفت:"مثل شتر مرغ  دروغ می گه!"
و در آن لحظه چهر ی آرتمیس دقیقا پوکر فیس بود!!! میلانا یک بار دیگر به متن نگاهی انداخت و تصمیم گرفت کمی خارج  از برنامه عمل کند:" واو..نمی تونم بگم درکت می کنم...ولی خوبه که بالاخره به یاد اوردید...و اما سوال بعدی..توی کدوم ورزش ها مهارت دارید؟"
مالچ دوباره زد زیر خنده..همه از ناتوانی آرتمیس در ورزش خبر داشتند...اما جواب آرتمیس قیافه میلانا را در هم کرد:"شطرنج با مانع و شنا با شتر و پرش از روی میز ناهار خوری! اسب سواری با خرس رو هم بلدم! و خب...همینا بودن فکر کنم..."
و با دیدن چهره ی مچاله ی میلانا یک طرف لبش را بالا برد! سرفه ای کرد و سعی کرد بر اعصابش مسلط شود تا یکی از حرکاتی را در کلاس دفاع شخصی یاد گرفته بود روی صورت آرتمیس پیاده نکند. لیوان اب پرتغالش را که طعم زهر مار می داد و برداشت و مزه مزه کرد و دوباره پرسید:"حقیقتا ورزش های سختی هستتن...خب..آرتمیس چند تا زبان رو می تونی ررون صحبت کنی؟"_"خب جدا از زبان مادر زادی می تونم آلمانی و ژاپنی و فرانسوی و به زبان جن و پری صحبت کنم...چند وقتیه دارم ایتالیایی رو یاد می گیرم!"
اینبار مالچ نطق نکرد.چون یاد گیری آن همه زبان سخت کار شاقی به حساب می آمد.
" خب؟ از مینروا چه خبر؟"
آرتمیس یک لحظه چشمانش گشاد شد. و مالچ کمی فاصله بین خودش و او ایجاد کرد. برخلاف چهره ی برزخی اش با لحن آرامی پاسخ داد:"تا اونجایی که من اطلاع دارم و آخرین باری که به من زنگ زد توی ساحل هاوایی بود با نامزدش ! و دیروز هم کارت عروسیش رو توی صندق پست خونه پیدا کردم!"
سرش را تکان داد و متن را در دستش جا به جا کرد. کمی دیگر از آب پرتغالش را خورد و صدایش را صاف کرد:"اهم....خب...آرتمیس..می دونی چند نفر ازت متنفرن؟"
مالچ زیر لب نطق کرد:"تعدادشون از کسایی که دوسش دارن خیلی بیشتره یحتمل!"
آرتمیس شانه هایش را بالا انداخت. هیچ وقت به نظر مردم راجب خودش اهمیتی داده بود و نمی داد:"هر چقدر بیشتر باشن من خوشحال تر میشم!"
میلانا را کارد می زدی خونش در نمی آمد...جواب هر سوالش را یکی بود یکی نبود و کاملا چپ اندر قیچی  می گرفت و فهمیده بود آرتمیس قصد بردن آبرویش را دارد.یک تای ابرویش را بالا برد و از لای دندان های به هم فشرده اش گفت:"آشپزیت در چه حده آرتمیس؟"
و باز صدای مالچ بود که بین جواب آرتمیس پارازیت می انداخت:" حتی نمی تونه یه آب از توی یخچال بخوره...چی فرض کردی اینو؟ خانم خونه؟ یا کدبانو؟ شاید......"
آرتمیس سریع میان حرفش پرید و نگذاشت بیشتر از آن با شرفش (!) بازی شود:" تا حدی بلدم که وقتی واسم خاستگار اومد بهشون بگم که چای رو خودم درست کردم!"
مالچ قهقه زد. آنقدر خندید و تکان خورد که از روی مبل پرت شد. روی زمین دراز کشید و با دستانش شکمش را گرفت. میلانا متن مصاحبه را روی میز جلویش پرت کرد و درحالی از عصبانیت سرخ شده بود جیغ کشید:"کات بابا کاااااااااااااااااااااااااات...من غلط کردم...خواهش میکنم!"
و بعد از چشم غره رفتن به صورت خندان وبشاش آرتمیس و مالچی که پهن زمین شده بود از از صحنه خارج شد...




نوع مطلب : FanFiction  Fantasy Interview 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do I stretch my Achilles tendon?
شنبه 1 مهر 1396 05:40 ب.ظ
Wow, superb blog layout! How long have you been blogging for?
you make blogging look easy. The overall look of
your web site is magnificent, let alone the content!
How do you treat a sore Achilles tendon?
دوشنبه 27 شهریور 1396 11:02 ب.ظ
I really love your website.. Very nice colors & theme.
Did you develop this web site yourself? Please reply back as
I'm hoping to create my own personal blog and want
to learn where you got this from or just what the theme is named.
Kudos!
Do compression socks help with Achilles tendonitis?
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:19 ب.ظ
This site was... how do I say it? Relevant!! Finally I've found something which helped me.

Cheers!
Foot Complaints
شنبه 7 مرداد 1396 09:47 ب.ظ
Amazing! Its actually amazing paragraph, I have got
much clear idea about from this piece of writing.
Foot Issues
پنجشنبه 5 مرداد 1396 02:43 ب.ظ
Valuable information. Lucky me I found your website unintentionally,
and I'm shocked why this twist of fate did not took place earlier!
I bookmarked it.
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 09:19 ب.ظ
Your mode of explaining everything in this post is
in fact nice, all be capable of without difficulty understand it, Thanks a lot.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:27 ب.ظ
This site really has all of the information and facts I wanted about this subject
and didn't know who to ask.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:36 ب.ظ
I've been exploring for a little bit for any high-quality articles or weblog posts on this kind
of house . Exploring in Yahoo I finally stumbled upon this website.
Studying this information So i'm happy to convey that I have a very good uncanny feeling I discovered just what
I needed. I so much surely will make sure to don?t put out of your mind this
web site and give it a look regularly.
A.s
یکشنبه 8 شهریور 1394 08:46 ق.ظ
واااای همه چی کوله^_________^
اینو یادمه اونروز داشتیم در,مورد شخص کولی حرف میزدیم*-*که فی الواقع کول نیست...

خوب...اول بگم که توی این جور چیز,نوشتنا=) از همه ى ما بهتری...دوم اینکه شخص مناسبی رو برای شروع انتخاب کردی...سوم اینکه...ای لاو یو مالچ^_____^

به قول شخص کول..عای لاو: |دیس فیک...ادامه بده ادامه بده ✌
Crystal
یکشنبه 1 شهریور 1394 12:01 ب.ظ
یعنی من این استعدادت تو طنز رو تحسین میکنم!!
منفجر شدم به عبارتی...
آرتمیس چقدر زبون داشت
jasmine(سمن چو)
پنجشنبه 29 مرداد 1394 06:39 ب.ظ
خخخخخخخخخخ کشتن میلانا رو!!!!!بدبخت
این مالچو میخواستم خفه کنما.ایش پسره ی وراج پارازیت انداز :|
اییییییییول تنکیووووو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo